6

خدایا هزار بار شکر امروز هم گذشت

میتونست خیلی بد باشه

کوچکترین خطا و بیخیال شدن بابت امروز

اما واقعا امروز دلم به حال خودم سوخت

برای تمام این سختی ها که به خودم میدم

اما خوب چاره ی نیست

قسمت منم این بوده که چاق باشم

و اینجوری زجر بکشم

امروز باز رفتم باشگاه و بسته بود

واقعا عذاب آوره اینهمه حمام برو لباس بشور

اتو کن موهات درست کن و بری با در بسته مواجه بشی

الهی اون باشگاه اش رو سرش خراب بشه زنیکه عوضی

اومدم خانه و شام برای خودم درست کردم

با موسسه بتا صحبت کردم و یک باشگاه پیدا کردم

فردا باید برم ثبت نام برای بتا تا تکلیفم مشخص بشه

تا بتونم باشگاه ثبت نام کنم

امشب دیدم ورزش نداشتم تنبلی گذاشتم کنار

و رفتم پیاده رویی

نیم ساعت تند راه رفتم و دلم میخواست

نیم ساعت دیگه برم که کفش لعنتی چنان پدر

پام در آورده و  بعید میدونم تا چند روز دیگه بتونم راه برم

در کل امروز از خودم راضی ام

خسته ام میرم لالا

شب خوبی داشته باشید

 

ارزان ترین و زیباترین ارایش برای صورت

 لبخند

است.

ادامه نوشته

7

نمیخوام  به این فکر کنم که این دو هفته چجور گذشت

میخوام به این فکر کنم که میخوام این یک هفته ارو چجور سپری کنم

باید تمام اشتباهات جبران بشه

پس هفته قشنگ من سلام

این هفته ممکنه من کمی کارهام بیشتر بشه

باید با موسسه بتا هم صحبت کنم

چند تا باشگاه هم باید برم ببینم

یک سالن باشگاه عالی هست پر امکانات و البته دور

و البته بدتر بابا نمیذاره برم میگه نه خیابان خوبی نیست

یک سالن دیگه هم هست خیلی کوچیک

فقط امکاناتش بالاست همین

دیشب رفتم نمایشگاه مثلا لوازم تحریر

آخه چیزی که ندیدم لوازم تحریر

قیمت ها نجومی اون چند تا که بودن

دفتر دانه ی ۱۲۰۰۰ هزار تومان

و تازگی باب شده گیاهی

میری لباس بخری میگه گیاهی قیمت ۳ برابر

میری لوازم تحریر بخری این اوضاع

ماشین گیاهی هم نمیدونم هست

اما یک کتاب اشعار حافظ خریدم

گفت ۵۰ هزار تومان که آف خورده بود و ۲۵ هزار تومان خریدم

خیلی دوستش دارم

امسال راستی لوازم تحریر اسلامی هم اومده

الان من ۳ تا دفتر اسلامی خریدم

چون قیمتش ۱ سوم لوازم تحریر مسته...جن ها بود

برم کارهام بکنم برم باشگاه

امروز حتی تو ورزش هم باید جبران کنم

اینو بخونید من که از خنده افتادم


http://www.ashpazaneh.com/thread4181.html#post227083



 

امروز

 

فرصتی است

 

 برای

 

جبران دیروز

 

و

 

ساختن فردا

ادامه نوشته

من اصلا از این هفته که گذشت راضی نیستم

واقعا گند زدم به هر چی رژیمه

امیدوارم تو هفته جدید بهتر باشم

فردا میخوام طبق رژیم باشم

چون امکان داره خواهر برادرهام بیان

و منم کلا تو جمع و مسافرت خراب میکنم شدید

صبح خواستم برم بازار

اما مامانم زودتر از من رفت بیرون

و فهمیدم امروز غذا از بیرون میخواد بگیره

منم متنفر از غذا بیرون

نه سیر میشم و  هم پر روغن

دیگه خودم سریع مرغ از فریزر در آوردم

با یک عالمه قارچ فلفل دلمه پیاز لوبیا سبز

و هویج و آلو و رب گوجه پختم برای طعمش هم

ادویه کاری آویشن و زعفران و کم دارچین زدم

برنج هم یک ق روغن فقط ریختم با یک عالمه شوید

کنارش یک سالاد فصل توپ از کاهو کلم خیار گوجه هویج

درست کردم و برای سس هم ماست با آبلیمو و نمک و فلفل

و زعفران مخلوط کردم

کلا زدم تو کار رژیمی امروز

اما ذره ی طعم غذا بد نشد و سر سوزن خشک نبود

کلا دددرررر کنسل شد و از ۱۰ رفتم تو آشپزخانه تا ۲

تازه بعدشم یک عالمه ظرف شستم

در حین کارهام لپ تاپ هم برده بودم تو آشپزخانه

چند روز پیش معصومه جون یک فی..لم تو وبلاگش گفت

با عنوان

کاهش وزن پرنسس

خیلی دلم میخواست ببینم اما هزینه پست واقعا بالا بود

منم دلم نمیاد از این پول های الکی بدم

برای همین تو نت دنبال لینک رایگانش گشتم

و پیدا کردم اما زیر نویس فارسی نداشت

که برام هم مهم نبود زیاد

این دانلود فیلم و اینم لینک خرید

برای دانلود...فیلم حتما اول باید ثبت...نام کنید

و بعد از لینک...اول دانلود...کنید

اگر یک لاغر این فیلم ببینه شاید یکسره فقط بخنده

اما من چاق شاید اولین بار بود برای یک فیلم

اونقدر اشک ریختم که نگو

کلا واقعا پی بردم (خودم میگم نه کسی)

که چقدر بدبختم و محتاج دستی برای کمک

اما واقعا کیف کردم از هوشی که دارند

دستگاه تردمیل و وزنه و کوه پیمایی

واقعا از چه وسایلی استفاده میکردن

پیشنهاد میکنم حتما ببینید

عصر هم رفتیم خانه عزیز رفته ام

بعدم رفتیم دنبال مانتو

واقعیت بگم خجالت میکشیدم برم مانتو فروشی

گفتم اگر سایزم نداشت چقدر ضایع میشم

با ترس و یک عالمه استرس رفتم اتاق پرو

و دیدم خداروشکر اندازه هست

یک نفس راحت کشیدم

اما اونقدر مدلش زشته که نگو

گفت سورمه ی اما باور کنید مشکی

حالا عکس میگیرم شما هم ببینید

برم لالا خوابم میاد

 

یک روز می افتد ؛

آن اتفاق خوب را می گویم ...

من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛

هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...

السلام علیک یا صاحب الزمان

ادامه نوشته

دیروز روز خوبی برام بود

البته از بعضی جهات

دیروز من تمام کارهام کردم و رفتم باشگاه

اما پشت در باشگاه زده بود بخاطر تعمیرات

تعطیل است

در باشگاه دوربین داره چهارصد تا فحش

حواله مدیر باشگاه کردم که یک زنگ نزده

بچه های دیگه هم اومدن و برمیگشتن

که دوستم هم اومد

و گفت برم بخونم برای کنکور

که حرف کلاس و کنکور و غیره شد

بهم گفت برو موسسه بتا و برو هم قسمت مشاوره

هم کلاس های رایگانش برو ببین میتونی یا نه

خیلی راهنمایی های مفیدی بهم کرد

که کمی خیالم از بابت کلاس های مدرسه راحت شد

اومدم خانه و دو ساعتی خانه بودم

و بعد رفتم بیرون کمی راه رفتم عدس هم خریدم

تو فروشگاه هوارتا کیک پفک بستنی شکلات و غیره بود

همش هم میگفتم فقط ۱ دانه میخرم

اما یکدفعه زدم بیرون و گفتم صبح تا حالا هیچی نخوردی

که حالا مثلا با یک کیک خراب کنی

هیچی اومدم مثلا یک غذا رژیمی درست کنم

باور کنید نخود و لوبیا و عدس و غیره 

طعم هاشون با هم فرق میکنه

بسته قبلی عدس که خریده بودم اونقدر

خوشمزه بود اما دیشب خریدم اونقدر طعم

عدس بد بود که همش ناخونک زدم

چهارصد تا فحش هم اینجا حواله شرکت شکوفه کردم

بیشتر غذا ریختم دور و خودم همش ناخونک زدم

و این شد که کالری زد بالا

اما خوب در کل از دیروز ۸۰ درصد راضی ام

دو تا انگیزه دارم برای ۶ مهر

اول اینکه نوبت وزن کشی نگین هم افتاده ۶ مهر

و من از این بابت خیلی خوشحالم

دومیش هم به احتمال ۵۰ درصد اون روز دکتر خودم ببینم

برای رو کم کنی هم شده باید وزنم بیاد پایین

امروز من خیلی باید بهتر از دیروز باشم

صبحانه بابا دادم

خودم نخوردم برای روز دوم تنبیه

حالا برم یک فکری به حال ناهارم بکنم

و بعد برم دددررررر

 

همیشه به یاد داشته باش

 

زندگی ساختنی است نه گذراندنی.

ادامه نوشته

امروز گلی شکفته شده که حاضر نیستم


یک تار مو با دنیا عوض کنم


یک دوست به تمام معنا خوب


یک مادر نمونه


یک همسر به تمام معنا فداکار


یک عروس بدجنسو البته مهربان

 

نگینم تولدت هزار بار هزار بار تبریک میگم



تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر

تولدت مبارک . . .

عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمیشناسم

دوستت دارم

و سبدی از گلهای یاس و پونه با یه

آسمون ستاره تقدیم تو به خاطر تولد زیبایت.

جدول گذاشتم ادامه مطلب

ادامه نوشته

فکر می کنید من وقتی آپ نمیکنم

یعنی دارم چکار میکنم

حدس شما کاملا درسته در حال خوردنم شدید

یعنی خودم با شیرینی و غذا خفه کردم

اصلا انگار نه انگار که من ۱۰ روز دیگه نوبت دارم

همش هم با خودم میگم بیخیال ایندفعه نمیرم

تو چه کنم چه کنم های روزگار بدجور گیر کردم

بعد ۶ بار رفتن مدرسه بالاخره امروز ثبت نام کردن

معاون عوضی مدرسه باهام لج کرده بود

سر اینکه پارسال گوشی برده بودم

و با اینکه مدارکم کامل بود اما همش اذیتم کرد

الهی اون نماز اول وقتش تو کمرش بزنه

که هر دفعه چقدر راه من رفتم و برگشتم

امسال پیش دانشگاهی یکساله شده

و منی که چند ساله درس نخوندم از بابتی خیلی برام خوب شده

اما از یک جهت نه

یکسال وقت منو میگیره

من صبحش سر کلاس های خصوصی باشم

و عصر از ۲ تا ۷ مدرسه

۲ جلسه غیبت محروم از درسی

تازه مثل بچه کلاس اولی باید لباس فرم هم بپوشم برم

اونم چی رنگ سورمه ی

یک مشت عقده ی ریخته تو این دبیرستان

باشگاه چکار کنم

من ورزش رها کنم مطمعنم وزنم رفته بالا

دنبال باشگاه بودم از ۸ تا ۱۰ شب اما پیدا نکردم

برای همین بی انگیزه شدم شدید

از طرفی این کتاب ها من دیدم به غلط کردن افتادم

۸ تا کتاب همه هم اوف اوف

من نه فیزیک ۲ خوندم نه ۳ اونوقت حالا باید

مجموعه ۳ فیزیک بخونم

من فیزیک ۱ هم بعد هزار بار امتحان قبول شدم

حالا

نگران ریاضی و انگلیسی و ادبیات نیستم

اما معارففیزیک شیمی زیست زمین شناسی

من هنوز زیست ۱ هم نخوندم اونوقت حالا مجموع ۳ زیست

باید با هم بخونم

هر ساعت خصوصی هم ۵۰ هزار تومان

مگه من چقدر میتونم پول کلاس خصوصی بدم

با خودم میگم بچه آخه تو چه به تجربی

برو معماری خودت بخون

هیچی الان یک چاه کندم خودم انداختم داخلش

و هیچ راه نجاتی ندارم

برای همین بی انگیزه ام و حوصله ندارم

یک خواهش دارم نظرات نمی بندم

اما برام نظر نذارید

چون واقعا باور کنید من در ۲۴ ساعت شاید ۵

ساعت بخوابم و بقیه روز متاسفانه وقت ندارم

و اونوقت شرمنده شما میشم

فعلا تا ۶ مهر و باز شدن مدرسه حسابی

میخوام بچسبم به باشگاهم

دو روزم خودم تنبیه میکنم برای اینهمه شیرینی

و غذای که خوردم

سعی میکنم هر موقع فرصت داشتم بیام وبلاگ های شما

پ.ن:خیلی ها سوال کردن تو چرا درس میخونی

من ترک تحصیل کرده بودم پارسال دیپلم منو قبول نکردن

و با بدبختی دیپلم گرفتم

امسال هم رفتم پیش دانشگاهی

از معماری هم رفتم تجربی و تغییر رشته دادم

برام دعا کنید فقط بتونم

ادامه نوشته

من دیروز داشتم نظرات تایید میکردم

 

یکدفعه خاله ام زنگ زد گفت داریم میایم اونجا

 

و من فرصت نکردم حتی تو وبلاگم اعلام کنم

 

نظرات آخر شب که میخوندم از خنده افتاده بودم

 

چون بعضی دوستان فکر میکردن فراموش کردن نظر بذارن

 

با اینکه من وقت نکرده بودم تایید کنم

 

دیروز اصلا روز خوبی نبود

 

صبح زود بیدار شدم  رفتم بانک ۱۲۰ هزار تومان ریختم

 

به حساب آموزش پرورش و ۳۱ هزار تومان برای

 

ثبت اسناد بخاطر گندی که تو ماشین زدم بعد عکاسی

 

رفتم قبلا ۳۶ تا عکس میگرفتیم ۲ یا ۳ هزار تومان میشد

 

الان ۸ تا عکس گرفتم ۱۲۰۰۰ هزار تومان

 

بعد کوپی گرفتم از مدارکم و ۵ تا سی..دی خام خریدم

 

۴ هزار تومان و تا برسم مدرسه شد ۱۱:۱۰ دقیقه

 

هر چی التماس کردم ثبت نامم کنه عوضی کثافت نکرد

 

و دوباره مجبورم این همه راه فردا برم

 

الان تو مدرسه هم نزدیک ۳۰ هزار تومان پول بیمه و پوشه میگیرن

 

و برای کتاب خدا عالمه چقدر بگیرن

 

من موندم یکی نداشته باشه باید چکار کنه

 

خوبه مدرسه دولتی رفتم نه غیرانتفاعی شبانه

 

وگرنه اونجا بالای ۳ میلیون باید میدادم

 

عصر هم خسته و کوفته داشتم نظرات تایید میکردم که

 

دو تا خاله هام و مادربزرگم و غیره غیر ه غیره اومدن

 

دیگه تا خانه ارو تمیز کنم و میوه آماده کنم و چایی بذارم

 

در عرض ۳۰ دقیقه جنازه شدم

 

بعدم گفتن شام میمونند و رفتن نمایشگاه و من بدبخت

 

۶ کیلو سیب زمینی و ۱کیلو و نیم پیاز با رنده دستی رنده کردم

 

بعدم سریع دست تنها کتلت درست کردم سالاد و ماست خیار

 

آماده کردم خیارشور گوجه خرد کرد و اینهارو بچین و بردار

 

دیگه ظرفهارو من نشستم

 

واقعا شب نمیتونستم ۴ تا پله دیگه بیام بالا

 

من دیروز اما از لحاظ رژیم ۲۰ بودم

 

این ۲۰ گنده برای من

 

دیروز بین ۸۰ تا ۱۰۰ کتلت درست کردم خودم

 

فقط ۲ دانه با ۲۰ گرم نان خوردم و یک کاسه کوچیک ماست خیار

 

کیک و تخمه و ۲ تا خرما که اصلا نخوردم

 

صبحانه هم اندازه یک لقمه خوردم

 

ناهارم خیلی کمتر خوردم

 

برای روزه تنبیه خوب عمل کردم

 

و فکر کنم جبران دو روز شد

 

پس این برای من

 

امروز هم دیگه صبحانه خوردن و رفتن الان ۱ ساعت

 

و من تازه ساعت ۱۱.۳۰ صبحانه خوردم

 

برم برنج دم کنم  و  لیوان های صبح بشورم و

 

ناهار بخورم اومدم نظرات تایید کردم

 


 

حقیقت اینه که هر چقدر مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن


هر چی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن


هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی، واست کمتر ارزش قائلن


هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن


و اگه بدونن که منتظری و بهشون احتیاج داری


اندازه یه دنیا ازت فاصله میگیرن!!!!!!!!!

ادامه نوشته

این شهر خراب شه جا تفریحی درست حسابی نداره

 

حوصله ام سر رفته بود عصر به بابا میگفتم

 

فلاکس چایی برمیدارم بریم یک دور بزنیم

 

بعدش که رفتیم

 

بابا و مامان رفتن نماز

 

منم با یک خانم کنارم مشغول حرف زدن شدم

 

گفت چقدر ابروهات پر و قشنگه خوش به حالت من ابرو ندارم

 

بابا اومد و زودی برگشتیم تو راه برگشت

 

یکدفعه ماشین بابا انداخت تو چاله

 

و یکدفعه دیدم ته فلاکس چایی در اومد

 

اولین بار بود میدیدم ته فلاکس چایی الکی الکی در بیاد

 

اومدم بلند کنم نصف فلاکس چایی اونم جوش که چه عرض

 

کنم یک درجه بالاتر همه ریخت رو پا من

 

منم فلاکس پرت کردم رو صندلی

 

بابا میخواد برای محل کارش برق بکشه

 

هیچی سند محل کارش تمام مدارک اداره برق

 

همه داخل پوشه رو صندلی بود

 

منم به هوا اینکه تو پوشه هست گفتم آب نمیره داخلش

 

و فقط خودم باد میزدم

 

که سوخته بودم


بعد اومدم فلاکس بردارم دیدم در پوشه باز بوده


و تمام سند و مدارک پر آب


ووویییی اکثرا نوشته ها قاطی شده بود

 

بابا چقدر دعوام کرد


اومدم فلاکس بلند کنم که شیشه محترمش


خورد زمین و خاک شد


تو دلم میگفتم مرده شور چشم هات بمالن


فقط نگران اینم پام تاول بزنه


بعید میدونم فردا بتونم برم باشگاه


بالا زانوم اندازه یک وجب سوخته


میخوام یک اعتراف کنم


من چند روزه زیاد تو مود رژیم نبودم


یعنی رعایت میکردم اما دلچسبم نبود


جدول پر نمیکردم و گاهی زیاد جا به جا و کم زیاد میکردم


مثلا میوه حذف میکردم به جاش نان میخوردم


یا چیزهای دیگه


اصلا از این کارم رضایت ندارم


از فردا اول صبح خودم یک تنبه میکنم


و دیگه باز کامل مینویسم و کامل همون چیزی که دارم میخورم


15 روز بدون اشتباه


فهمیدی معصومه خانم


پ.ن:خیلی ها در مورد گل و گیاه سوال کردن


من نه خودم کشاورز بودم نه بابام یا پدر بزرگ هام


خوب از بچگی شغل بابام جوری بوده که زیاد


پرورش گوسفند و مرغ دیدم


پشت محل کار بابام یک باغ هست


خدا پدربزرگم بیامرزه اون عشق کشاورزی داشت


خربزه یا طالبی میخورد تخم هاش جمع میکرد


بعد میومد تو باغ می کاشت


تابستان که میشد پاتوق همه فامیل پدرم باغ بابام بود


یک روز پدربزرگم داشت بوته خیار آب میداد


رفتم پیشش میگفت بابا من تا زنده هستم اینجا


سبز هست و وقتی بمیرم تمام اینها خشک میشه


واقعا درست میگفت وقتی بود ما اونقدر انار انگور توت


خیار گوجه بادمجان فلفل خربزه هندوانه طالبی داشتیم


که حتی به میدان میفروختیم و وقتی پدربزرگم سرطان گرفت


و به یکماه نکشید کل مریضی اش و فوت کرد


از اون موقع نه دیگه باغ رفتیم


نه دیگه صمیمیت هست بین خانواده ها


و نه دیگه اون درخت ها


واقعا قدر بزرگترها بدونید


بودنشون یک نعمت و من بیشتر اطلاعاتم از پدربزرگم دارم


بهترین خاک برای باغچه خاک پنبه است


و دیگه احتیاج به کود نداره


ما وقتی اومدیم این خانه صاحبش میگفت تو این باغچه


هیچی در نمیاد و سنگ کن اما الان برای خودش یک باغ


و اکثرا این درخت ها که می بینید 7 ماه کاشته شدن


واقعا درخت و گیاه روح خانه است

 

 


هر بار كه از كُنه قلب و با تمام وجود،

 

آرزو و خواست خود را با خدا در ميان گذاشته

 

و هيچ شك و ترديدي در اين باره نداشته باشيم،

 

به مراد دل خود مي رسيم.

ادامه نوشته

امروز نت من همش قطع بود


زنگ هم میزنم شرکت میگه سراسری


زنگ میزنم دوستم میگه نه برای من وصل


بدبختی دارم من از این شرکت


الانم تا 2 میشه سرعت از دیال آپ کمتره


برای همین گفتم تا زوده تندی پستم بذارم


نظرات میشه تو سرعت کم هم با بدبختی جواب داد


امروز هم از خودم راضی ام


کار خاصی هم نکردم بخوام بگم


فقط بستنی سهمیه هفته ام زدم تو رگ


مثل دوره قبل زیاد حساس نیستم


چون انگار آسوده خاطر شدم


اما خوب این حتی برای من خوب نیست


باید بیشتر مراقب باشم


من باید موفق بشم به هر قیمتی


پ.ن: دوستم یک دستگاه تردمیل داره


که قیمتش 3800000 هست اما یک میلیون زیر قیمت میده


میگه تا حالا ۱۰ کیلومتر هم استفاده نشده


میگه بخاطر  فضا  کم میخواد بفروشه


از شرکت معتبری هم خریده (راین)


میتونه هماهنگ کنه تا خدمات پس از فروشش بیاد


براتون دستگاه رو چک کنه تا ببینید کاملا در حد نو هست.


در ضمن تهران هست هر کسی خواست بگه


راه ارتباطی بهش بدم



راستی چند تا عکس میذارم


برای تنوع وبلاگم


البته از حیاط خانه ما


یک معما هم دارم


ببینم کسی حدس میزنه

 

اگر گفتید این چیه؟مخصوصا تو روژی بگو



 

 

 

دلتون آب کنمآلبالو که خودم خشک کردم

 

به به

 

 

اینم فلفل سبز خوشجله های ما

 

ووووویییییییی بال بال میزنی وقتی بخوری

 

 

اینم فلفل دلمه خوشجل ما

 

 

نما نزدیک تر

 

 

اینم انارهای خوشمزه ما

 

بخاطر باد شدید اکثر گل هاش ریخت

 

و بار کمی داد

 

 

 

اینم درخت انگور برای معصومه جون

 

البته انگور نداره چند تا شاخه کوچک کرد

 

اما زود خشک شد

 

درخت انگور کاشت اش خیلی راحت

 

توی زمستون یک درخت انگور که انگور هاش دیدید

 

پیدا کنید و چند تا شاخه بکنید و بعد بیاید بذارید داخل خاک

 

بهش آب بدید و مطمعن باشید سبز میشه

 

حتی کسانی که آپارتمان هستن میتونند داخل گلدان

 

این کار بکنند

 

فقط گفتم درخت انگوری پیدا کنید که انگور هاش دیده باشید

 

شاید بخندید به حرفم اما درخت انگور نر و ماده داره

 

این درخت که می بینید زمستون یک چوب خشک بود

 

که حتی بابا برعکس گذاشته بود تو خاک

 

و سبز شده بود

 

 

 

ادامه نوشته

اول اول اول

 

هوارتا ۲۰ امشب برای من

 

خانواده ام امشب دور هم بودن کیک و تخمه

 

و چایی میخوردن و منم عصرسهمیه تخمه و

 

کیکم خورده بودم

 

امشب گاو نفهم هم درون من بود

 

از طرفی شکم جان میگفت کمی بخور

 

از طرف اراده مهربونم میگفت نهههههههههههه

 

اونقدر من امشب آب خوردم از گرسنگی

 

که الان تکونم بدید صدا آب خواهید شنید

 

اما من بالاخره بعد ۲ ساعت تحمل

 

اونها همه ارو خوردن و من نخوردم

 

برای همین که هوارتا ۲۰ حق منه امشب

 

امشب میخوام یک نکته ارو بگم


خیلی ها اینجا به من گفتن خودخواه و من فقط سکوت کردم


از زمانی که یادم میاد چاق بودم


بخاطر اینکه لباس مناسب بهم نمیخورد


کلا هیچ مهمونی نمیرفتم


حرفم باور نمیکنید حاضرم شماره تلفن تک تک فامیلم


بدم تا باور کنید


اولین بار که رفتم دکتر 14 یا 15 سالم بود


اون موقع 120 کیلو بودم


دکتره به من 2 روز آب درمانی داد


و 5 روز رژیم سبزیجات اما من کل 7 روز آب درمانی کردم


اراده اش داشتم اما هر روشی رو قبول نمیکردم


بعدش دیدم داره زیادی تند میره اون دکتره


من اون موقع قشنگ یادمه 120 کیلو بودم


سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم


یک دختر تو این سن و با این شرایط وزنی


مطمعنم همه شما میدونید چه وضعیتی داشته تو مدرسه


یعنی از گرسنگی میمردم از کلاس نمیومدم بیرون


حتی تا جایی که منو فرستادن پیش مشاور مدرسه


اما من کلا به هر کسی اعتماد نمیکنم


وقتی هم به یک نفر اعتماد میکنم بعدش مثل چی


پشیمون میشم از کارم


چون انسان ها تا از رازهات خبر دار بشن بیشتر


سعی در عذاب دادنت هستند


با تمام وجودم عذاب کشیدم


چه زجرها که من نکشیدم


دومین بار که رفتم دکتر یک برگه رژیم به من داد


گفت برو 3 ماه دیگه بیا


حتی من یک روزم عمل نکردم


3 ماه من رژیم بگیرم اگر دردی بگیرم چی؟


وسط این دکتر رفتن ها انواع رژیم سبزیجات


کالری شماری و انواع اقسام قرص ها


و وسیله های ورزشی من میخریدم


عاشق این بودم برم دانشگاه


فکر میکردم یک دنیا دیگه است


فکر میکردم تو اون دنیا چقدر بزرگ میشم


اما فقط یک روز مدیر نفهم مدرسه ما


که خدا ازش نگذره به من گفت چقدر چاقی


زشته برای تو دختر تو این سن


پس فردا چجور میخواهی بری دانشگاه با این هیکل


من  حتی یک کلمه حرف نزدم


امتحانات پایان ترم تمام شد


بابا هر کاری کرد تا جایی که اون موقع کل مرغ هاش سوزوندن


و مشکل مالی  پیدا کرد


گفت برو ادامه بده من خودم خرجت میدم از هر راهی شده


اما من میگفتم نه


مدیر مدرسه ام اون موقع تو ذهنم درست ترین حرف بهم زده بود


یک روز رژیم ماست میگرفتم


یک دفعه رژیم پروتئین


یک دفعه انواع اقسام دارو گیاهی


حتی من مدتی قرص رولاکس برای لاغری میخوردم


دیگه هر عطاری از خودش قرص درست میکرد


فکر کنم من اولین مشتری اون مغازه بودم


برای دفعه سوم رفتم دکتر


عالی بود هم همایشی که داشت هم مهمون هاش


منم عالی رعایت کردم


اما دفعه اول که رفتم وزن کشی


منشی اش منو وزن کرد و بعدم گفت برو


گفتم پس دکتر چی


گفت اگر سوالی داری برو از مشاور بپرس


در غیر اینصورت لازم نیست بری


و منم باز جدی نگرفتم


سختی ها ....وزنم .....عذاب کشیدنم


همه هزار برابر داشت بیشتر میشد


تا با شماها آشنا شدم البته بیشتر دوستان قدیم


هزار بار وبلاگ ساختم پاک کردم


با خودم میگفتم چی میشد من سرطان میگرفتم لاغر میشدم


و بعد خوب میشدم تا این حد خسته بودم


در همین حین خواهرم رفته بود دکتر


و چقدرم از دکترش تعریف میکرد و بابا مینداخت به جون من


بابام جونم عمرم عشقم همه وجودم واقعا دلش


میخواست من از اتاقم بیام بیرون میگفت من کل هزینه هات میدم


هر چی بخواهی برات میخرم فقط از اتاقت بیا بیرون


من از دستش عصبانی میشدم بهش فحش میدادم


دید حریف من نمیشه به داداشم گفت


وقتی فهمیدم تا یکماه باهاش حرف نمیزدم


هر چی التماسم میکرد اما باهاش حرف نمیزدم


داداشم بدون اینکه به من بگه برام نوبت گرفت


زن داداشم زنگ زد چقدر حرف زد تا راضی ام کرد


گفتم میرم به جهنم اینم مثل همه


همزمان با دکتر با شما هم شروع کردم


اما وزنم خجالت میکشیدم به شما بگم


سر سوزن امید نداشتم


همایش رفتم و شروع شد


اما خوب خواستم ایندفعه باز امتحان کنم


یکبار من فقط به دکتره یک چیزی گفتم


گفتم واقعا کمکم میکنید


گفت آره و حرفهای دیگه


اما همون آره اش برای من بس بود


چون من فقط یک دست برای کمک میخواستم


واقعا عالی کمکم کردن و خیلی امیدوارم میکردن


اکثرا که اعصابم بهم میریخت یا سر ایشون خالی میکردم


یا سر بابا گلم


اما هر دو با محبت باهام برخورد میکردن


اگر کسی تو جایی جلو چشم بابام منو مسخره میکردن


بابا غوغا به پا میکرد ازم دفاع میکرد و میگفت معصومه من تک تو اراده


دکترم تقریبا رفتارش عین بابام بود


واقعا قسم میخورم عین برادر بزرگ تر بود برام


تا وزنم استوپ کرد بهم گفت یک مدت صبر کن


اما اشتباه کرد من فقط یک چیزی میخواستم لاغری


چون با لاغری بود که من داشتم شادی بدست میاوردم


من ترس داشتم برای از دست دادن اون شادی ها


و بعد اونم چیزهای دیگه که باعث شد از دستش ناراحت بشم


خواستم با دکتر دیگه امتحان کنم


امیدوارم فقط نوشته های منو نخونند


دلم نمیخواد ناراحت بشن


من با امیدواری زیاد رفتم پیش ایشون


اما ایشون فقط یک جمله به من گفت


برو هر موقع خواستی نوبت بگیر


من قشنگ یادمه دم در اتاق ایشون بودم


و انگار زیر پام خالی شد و به کل دلسرد شدم


خواستم خودم رژیم بگیرم ترازو خریدم


اما نمیشد من محتاج اون ترازو مطب بودم


یک دوستی بهم میگفت راهی برو که تو به موفقعیت رسونده


پیش دکترم برگشتم اما وزن من استوپ بود


ایشونم وقت نداشتن و همش باز من امروز فردا میکردن


و من باز خواستم خودم رژیم بگیرم


و واقعا هم داشتم خودم گول میزدم من واقعا نمیتونستم


سر همین لجبازی ها من 25 کیلو اضافه کردم


باز برگشتم پیش دکتر سابقم ایشون کارشون زیاده


اما با اینکه خیلی بهشون توهین کرده بودم


بدون سر سوزن ناراحتی باهام یک برخورد عالی کردن


بهش گفتم من میخوام برم زیر نظر مشاور شما


ایشونم گفتن هر کاری دوست داری انجام بده


من اخلاق بدی دارم


کافی دکتره یک حرفی بهم بزنه و دلسرد بشم


حتی من ایندفعه خواستم مشاور دکترم امتحان کنم


و فقط کافی بود یک کلمه بهم بگه نمیدونم


اونوقت بود که مطمعن باشید پیش ایشونم نمیرفتم


اما دیدم واقعا نمره ایشون بیست


و من بیشتر امیدوار شدم


میدونم بیشتر حرفهام برای بعضی ها تکراری بود


اما دوستان جدیدی هستن که اینهارو نمیدونستن


و انواع رژیم ها و دکترها به من معرفی می کنند


بخدا من هیچوقت نگفتم اون رژیم یا دکتر قبول ندارم


من میگم خودم نمیتونم رژیم بگیرم


باور کنید من بیشتر از اون چیزی که شما فکر می کنید


اطلاعاتم در مورد تغذیه و ورزش زیاده


میدونم ورزش دشمن منه


میدونم دارم به خودم آسیب میزنم


اما باور کنید تنها راه موفقعیت من اینه


کسی که از سرطان نمی ترسیده و حاضر بوده بگیره


تا فقط لاغر بشه


پس درد کوچک زانو براش هیچ


من باید لاغر بشم


چون دارم باور کنید عذاب میکشم


من سر سوزن مسائل خصوصی خانه ام نیومدم اینجا مطرح کنم


من هزار تا مشکل دارم که بخاطر اونها باید وزنم کم کنم


پس درکم کنید نگید که خودخواهی و لجباز


من دارم برای شاد شدن زندگیم تلاش میکنم


مثل همیشه میگم من فقط کمی درک میخواهم


سر سوزنم قسم میخورم دلم نمیخواد کسی ناراحت کنم


اگر اشتباه میکنم بذارید این اشتباه ادامه بدم


تا خودم متوجه اشتباهم بشه


من واقعا شرمنده ام


اولا بخاطر اینکه زیاد نوشتم


دوم بخاطر حرفهام

ادامه نوشته

دیشب خوب نخوابیدم

 

صبحم زود بلند شدم و عصرم خیلی خوابم میومد

 

اما نخوابیدم که شب اذیت نشم

 

دیشب با دکتره که صحبت میکردم

 

گفتم تمام وعده هام ارده و عسل بده

 

که شب بهم داد عصرم بهم داد

 

منم عصر با شب یکی کردم

 

آی چسبید بهم

 

بهم سالاد الویه و جیگر هم برای شب داد

 

لیست غذام متنوع و خوبه ازش راضیم

 

در مورد ورزش هم کمی با هم صحبت کردیم

 

ویتامین ث و ول وومن هم داد که من امروز یادم رفت بخورم

 

قرار شد دفعه بعد یک چکاب هم برام بنویسه

 

امروز هم عالی بودم

 

گاو جان عزیز امروز مهمونی بودن و من اشتها نداشتم

 

اما سعی کردم اجبار هم شده طبق دستور باشم

 

پس بیست قشنگه برای منه امشب

 

میرم لالا از بیخوابی سرم درد میکنه

 

شب خوش

 

 

همیـشه توان این را داشته باش

 

تا از کسی یا چیزی که آزارت می دهد

 

بـه راحتی دل بکنی!

 


  خورخه لوئیس بورخس

 

 

ادامه نوشته

پایان دو هفته 3 کیلو و نیم کاهش

دیشب بدجور عصبی شده بودم

 

تازگی عصبی که میشم میزنه به پاهام


و سوزش بدی میگیره کف پاهام


دیشب فقط نظر ریما دیدم و اعصابم بیشتر خرد شد


که چرا اون ناراحت کردم


لپ تاپ خاموش کردم و چشمام بستم


تو سرم هزار تا فکر بود


آدمهایی که مسخره ام میکردن


و ترازوی که همیشه تو افزایش عالی کار میکرد


اما تو کاهش همش استوپ بود


من برداشتم پنکه ارو گرفتم سمت پاهام و پاهام خیس کردم


تا بلکه خوابم ببره که نزدیک 4 بود خوابم برد


صبح ساعت 6 بیدار شدم اما تمام بدنم درد میکرد


و ضعف بدی بدنم گرفته بود


بلند شدم یک لقمه نان پنیر درست کردم و خوردم


ساعت 8 بازم خوابم برد تا 9


9 داشتم تو تب میسوختم شیر فلکه بینی ام هم باز شده بود


گلوم خشک مثل چوب کبریت همراه سردرد شدید


بیشتر میدونستم جنبه عصبی داره تا سرما خوردگی


کسی اگر جا من بود اونوقت درکم میکرد


تا حالا من چی کشیدم از این چاقی


شاید وزنم اگر 120 یا 130 بود غمم کمتر بود


کمتر دیگران اذیتم میکردن


با روژی صحبت کردم و رفتم حمام و سرکه ریختم تو آب


بعدم یک لیوان آب سیب و عسل درست کردم


و ناهارم کته ماست درست کردم با تخم مرغ و فلفل سبز


حال نداشتم سوپ درست کنم


با این حالم گفتم هر جور شده باشگاه میرم


حالم بهتر شده بود


تبم کمتر شده بود


باشگاه هم رفتم و کم نذاشتم اومدم خانه


و با بدبختی رفتم مطب


قشنگ 1 ساعت اونم با ماشین در بست من تو راه بودم


خودم به خدا سپرده بودم و فقط التماسش میکردم


که رو ترازو ناامیدم نکنه


ووووویییی چهار صد تا آشنا تو مطب بود که من


خجالت میکشیدم جلو اونها برم رو ترازو


و وقتی رفتم اونها باورشون نمیشد من وزن کم کرده باشم


میخواستم از خوشحالی جبغ بزنم


مممنونم ممنونم مممنونم ممنونم


اول از خدا


دوم از خانم دکتر حچیمی


سوم از شما


زانو درد گلو درد هیچ چیزی امشب نمیتونه این خوشحالی از من بگیره


امشب میخواستم برای جایزه برای خودم پیتزا کامل بخرم


اما بیخیال شدم گذاشتم 3 ماه دیگه

 

 

گاه یک حرف

 


یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد و

 


گاه یک حرف

 


یک عمر آدم را سرد میکند . . .

 

 

ادامه نوشته

کمی عصبی ام

 

دقیقا ۱۹ ساعت ۳۰ دقیقه دیگه نوبت وزن کشی منه

 

بعد دو هفته که اینقدر انتظار کشیدم

 

اما حالا..............

 

همش میگم ای کاش چند روز بیشتر بود

 

امید به کاهش وزن ندارم

 

برای همین میگم اگر بیشتر بود شاید رو ترازو ناامید نمیشدم

 

شاید اگر وضعیتم این نبود شاید اگر بدنم دست از این

 

استوپ بر میداشت بیشتر از این امید داشتم

 

اما.................

 

 

به خودم ۳ ماه وقت دادم

 

اگر تو این ۳ ماه هیچ کاهشی ندیدم دیگه به کل رها میکنم

 

برام دعا کنید رو ترازو خدا ناامیدم نکنه

 

 

گاهی اوقات همه آن چیزی که یک انسان نیاز دارد،

 

دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است.

 

 

ادامه نوشته

خسته ام من خسته ام من

 

واقعا امروز مثل یک موتور بودم

 

همش در حال راه رفتن و کار کردن

 

صبح بیدار شدم لباس هام ریختم تو لباسشویی

 

ظرفهارو شستم بعد برای خودم مرغ درست کردم

 

برای مامانم و بابام چلو گوشت

 

همه کارهاش که کردم یک ظرف بزرگ خیار و گوجه فلفل دلمه خرد کردم

 

سریع ناهارم خوردم وووویییی حالم بد شد از بس سالاد خوردم

 

و رفتم حمام و کارهام کردم رفتم باشگاه

 

بعد باشگاه باز دیدم مامانم نیست

 

دیگه باز رفتم تو آشپزخانه سوپ برای خودم درست کردم

 

برای مامان و بابا خورشت بادمجان

 

سوپ خودم درست شد ریختم تو میکسر

 

یکدفعه دیدم میکسر شروع کرد لرزیدن

 

و نصف سوپ ریخت بیرون

 

میز آشپزخانه آبمیوه گیری یخچال میکسر خودم همه پر

 

سوپ شده بودیم

 

درش باز کردم از بس خسته بودم

 

یادم رفته بود استخوان های مرغ در بیارم

 

انگار بمب ترکیده

 

با این خستگی با این زانو درد

 

تا مامانم نیومده که هزار تا غر سرم بزنه

 

تمام ظرفها و آبمیوه گیری میکسر همه ارو شستم

 

میز و یخچال و سماور همه ارو دستمال کشیدم

 

فرش آشپزخانه هم شامپو فرش زدم

 

یعنی اشکم داشت در میومد

 

بعدم تازه بابا اومده گفته سفره بنداز جلو تی وی

 

هزار بار رفتم اومدم آقا یکبار ماست میخواسته

 

یکبار پیاز یکبار دوغ یکبار بشقاب یکبار چاقو

 

آخرش بهش میگم آقا من خسته ام دستور نده

 

بعد یکساعت مامانم اومده بهش میگم خسته نباشید

 

از صبح تا حالا اونقدر زحمت کشیدی من خجالت زده شده  ام

 

تازه میگه وظیفه ات بوده

 

همه این غرهارو زدم بگم من خسته ام میرم لالا

 

امروز این نمره حق منه

 

 

۲۰

 

 

 

یعنی اعتماد به نفس بعضیا رو

 

 

اگه صندوق صدقات داشت

 

 

الان بانک مرکزی بود

 

 

ادامه نوشته

این گاو درون من باز امروز بیدار شده بود

 

امروز خیلی خراب کردم امشبم اونقدر حالم بده

 

همش حالت تهوع دارم

 

من فردا که چه عرض کنم دو روز میذارم برای جبران

 

حسابی باید به بدنم بفهمونم خراب کردن چه معنی میده

 

امشب یک صفر کله گنده برای من-o-

 

فردا و پس فردا قول تنبیه شدید

 

دیشب ۴ خوابیدم صبحم ۷ بیدار شدم

 

ظهرم نخوابیدم چشام داره بابا قوری میره

 

میرم لالا

 

پ.ن: روز دختر به تمام دخترهای گل دنیا مجازی تبریک میگم

 

پ.ن:زهرا سادات جان عصر با اس ام اس شوکه شدم

 

غم آخرت باشه عزیزم

 

لطفا همه برای شادی روح بابا زهرا سادات جان یک صلوات بفرستید

 

12.30:وای داره حالم بد میشه از بس سالاد خوردم

 

 

ازعصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید

 


چون وقتی عصبانــــــــی میشن

 


دیگه نمیتونن لبخند بزنن..

ادامه نوشته

امروز تصمیم گرفتم برم بازار

 

بعد خیلی وقت

 

کرایه ماشین گران شده بود

 

امروز برای اولین بار یک راننده تاکسی مودب دیدم

 

رفتم کالیته های داداشم بهش دادم و پارچه ی که انتخاب

 

کرده بودم ازش گرفتم

 

بعد رفت پیش خیاط

 

بعد رفتم ببینم جنس جدید چی اومده

 

قیمت ها میدیدم باورم نمیشد

 

کفشی که میخواستم دو ماه پیش بخرم و مامانم نذاشت

 

۲۰ هزار تومان گرون تر شده بود

 

یک پیراهن ساده دخترونه ۵ ساله ۲۳۰ هزار تومان

 

یک روسری ساده۱۸۰ تومان

 

بیخیال خرید شدم من کلا ۶۰۰۰۰ تومان تو جیبم اصلا بود

 

اومدم سوار تاکسی بشم چشمم خورد به میوه ها

 

خدایش امسال ارزون ترین میوه به نظرم انگور هست

 

روژی میگفت انگور قند بالایی داره منم سریع ۳ کیلو خریدم

 

۳ کیلو هم انار خریدم ۵ کیلو هم خیار

 

ذوق هم داشتم میوه خریدم

 

دو تا پاکت پارچه هم دستم بود

 

وقتی اومدم بلند کنم اونوقت بود که به خودم فحش دادم

 

با چه بدبختی من رسیدم خانه

 

با اینکه ناهار خورده بودم اما........

 

بدنم شدید شیرینی میخواست

 

رفتم خوابیدم و توجه نکردم بهش

 

بیدار شدم ۱۵۰ گرم انگور خوردم

 

اما سرم خیلی گیج میرفت و فقط شرینی میخواست

 

رفتم بیرون و بابا یک جعبه شیرینی خرید برای خیرات

 

اما من لب نزدمو بابام میگفت یکدونه بخور

 

محکم گفتم نه

 

یادم اومد تو لیستم بستنی دارم

 

هفته قبل بخاطر اون بلال درد گرفته حذف کردم

 

این هفته هم گذاشته بودم برای جمعه

 

اما واقعا داشتم دیوانه میشدم

 

هر مغازه رفتیم بستنی پاستوریزه ساده بگیریم

 

انگار قحطی اومده بود که یک دومینو شکلات و بادام گرفتم

 

۱۹۰ کالری شد ۳۰۰ تا

 

منم کیک و خرما حذف کردم با لذت خوردم بستنی

 

انگار آرامش گرفتم بستنی شکلات زدم به بدن

 

صفحه کلید من نمیدونم چه مرگش شده

 

شاید این نوشته ارو من در عرض ۱۰ دقیقه مینویسم

 

اما امشب صفحه کلیدم داره بازی در میاره

 

و ۴۰ دقیقه است سر این چند کلمه موندم

 

کلمات کامل تایپ نمیکنه هی من باید برگردم عقب کلماتم

 

درست کنممثلا بنویسم سلام تایپ میکنه لام س تایپ نمیکنه

 

وباید برگردم هی عقب درست کنم

 

بدبختی دارم من هر شب

 

۲۰ قشنگه امشبم برای خودم

 

 

خونمون مهمون اومد،

 


وقتی در رو بازکردم دخترشون قدش حدود یک و نود بود

 


وقتی کفشش رو درآورد یک و هفتاد وپنج شد ،

 


اومد توی خونه گل سرش رو برداشت شد یک و پنجاه

 


نگرانم کم کم محوبشه

ادامه نوشته

عرضم به حضور شما

 

من فقط ۵۰ دقیقه وقت دارم

 

باید تند تند تایپ کنم تند تند نظرات جواب بدم

 

نتم ساعت ۲ قطع میشه مرده شور صبا نت بمالن

 

امروز چند تا چیز پیش اومد

 

اولی

 

صبح بیدار شدم ۳ روز هست بوی ادکلن تو خانه ما میاد

 

یعنی سر سوزن به ذهن من نرسید ببینم این بو از کجاست

 

صبح رفتم کیف باشگاه آماده کنم

 

دیدم شیشه ادکلن خودم هست

 

تو این ۲ ماه این چهارمین شیشه ادکلن که من میخرم

 

هر دفعه ۳۵ هزار تومان میدم

 

اما فقط ۱ یا ۲ بار استفاده میکنم و بعد به فنا میره

 

من دیگه غلط بکنم این نمونه ادکلن بخرم

 

یعنی بخدا من امروز بدجور مشغول بودم

 

صبح لباس شستم بعد ظرفهارو شستم

 

دیدم ناهار نداریم و باز مامان خانم میخواد آشغال های

 

بیرون به خوردمون بده

 

سریع مواد همبرگر درست کردم و بعدم هر چی به مامانم

 

گفتم درست کن من برم حمام دیرم شده

 

قبول نکرد هیچی تا ۲ من غذا درست میکردم

 

و سریع رفتم حمام سریع ساندویج درست کردم و خوردم

 

و ۳.۳۰ من باشگاه بودم

 

اما چون ناهار دیر خوردم اگر بدونید با چه بدبختی ورزش کردم

 

و اما دومی

 

تو باشگاه بودم که یکدفعه یک نفر گفت خبر داری

 

شهریه رفته بالا

 

من هر ماه ۵۰۰۰۰ تومان میدادم گفتم چند شده

 

گفت کرده ۱۲۰۰۰۰ هزار تومان

 

گفتم مگه چه غلطی میکنه که اینهمه پول میخواد

 

من گفتم نمیام تا من گفتم نمیام بقیه هم گفتن نمیان

 

رفتم میگم من عصرها مدرسه دارم

 

دیگه صبح میام و مربی هم نمیخوام

 

فقط میخوام بیام خودم تمرین کنم

 

گفتم چند میگیرید

 

گفت ۶۰۰۰۰ هزار تومان

 

تازه بیشتر از ۱ ساعت و نیم نمیتونی بمونی

 

حالا فردا میخوام برم دنبال باشگاه خوب بگردم

 

چیزی که تو این خیابان هست باشگاه

 

آییییییی دلم خنک شد ماشین اش دزیدن

 

عوضی کثافت ....... (نقطه چین فحش +ـــــ۱۸ بود)

 

و اما چیزی که باعث شد امروز خیلی خوشحال بشممممم

 

تماس گرفتم و نوبت وزن کشی ام انداختم جلو

 

و قرار شد ۱۸ شهریور برم

 

یعنی دوشنبه هفته دیگه که میشه دو هفته

 

یعنی دلم میخواست از پشت تلفن منشی ارو بگیرم

 

بوسش کنم حسابی از خوشحالی زیاد

 

دلم میخواد بدونم چکاره بودم با این رژیم

 

من اولین باره دارم رژیم دکترم مو به مو رعایت میکنم

 

امروز خدارو شکر اشتهام کمتر بود

 

چون امروز سیب نخوردم

 

وقتی سیب میخورم بدجور گرسنه ام میشه

 

خدارو هزار بار شکر امروز هم تمام شد

 

بیست خوشگله امروز هم برای خودم

 

بزن دست قشنگه ارو

 

 

رویِ دلت چادری بکش ؛

 

اینجا به اندازه ای که  " مرد "  ندارد ،

 

 نامحرم  دارد .

ادامه نوشته

امروز از خودم راضی نیستم

 

زیاده رویی نکردم اما میتونستم بهتر هم باشم

 

نمیدونید که

 

امروز درون من یک غولی بود که اگر یک گاو میخورد

 

باز میگفت کمه لطفا گاو بعدی

 

یعنی خدایش اونقدر جلو خودم گرفتم که نگو

 

همش به شکم جان گفتم شب شب شب

 

چند تا عادت بد درون من هست

 

۱.نمک

 

دارم خیلی خیلی کم میکنم و فقط محدود به همون غذا

 

که اونم کم نمک میریزم

 

۲.خواب

 

عصرها من نمیدونم چرا بیهوش میشم

 

از اون طرف شبها خوابم نمیبره

 

و تا ساعت گاهی ۴ یا ۵ بیدارم

 

خواب عصر تعطیل

 

۳.شبها برای اینکه دیگه اضافه خوری نکنم

 

مسواک میزنم و دیگه حق خوردن به خودم نمیدم

 

باید این تایم بیارم جلوتر

 

۴.به غیر از باشگاه باید روزی ۲ ساعت پیاده رویی بیارم تو برنامه ام

 

دارم برای راه نرفتن همش بهانه بیخود میارم

 

باید تغییر کنم

 

احساس میکنم وزنم رفته بالاتر

 

چون ورم بدنم بیشتر شده

 

این عذابم میده

 

ثانیه شماری دارم میکنم برای رفتن رو ترازو

 

چرا اینقدر روزها داره کن میگذره

 

برای من هر روز شده یکسال

 

 

 

 ای کـــــــاش همه به جایی برسیـم

 

 

 که هر روز بگوئیــــــــم :

 

 

ای فردا ،

 

 

هر چه می توانی کن که امروز را به تمامی زیسته ام ...

 

 

ادامه نوشته

من امشب به خودم ۲۰ نمیدم

 

میدونید چرا؟

 

چون میخوام امشب به خودم نمره ۱۰۰ بدم

 

یک دست سوت هورا برای خودم اول

 

اینم برای خودم

 

چیز دیگه نبود

 

آهان اینم یادم رفت

 

صبح خانه ارو جارو زدم و دستمال کشی کردم

 

داداشم گفت غذا میگیرم و من

 

خیلی کارم راحت تر شد

 

قورمه سبزی و مرغ گرفت

 

اولین نه به قورمه سبزی

 

بهش گفتم شیرینی نگیر من خودم برات کیک درست میکنم

 

عادت بدی داره باید حتما بعد غذا شیرینی بخوره

 

۱ لیوان روغن برداشتم نصف لیوان ریختم نصف لیوان هم گلاب

 

یک عالمه هل زعفران وانیل هم زدم اما عالی شد

 

بعد غذا تخمه آوردم که ۱۵ گرم کشیدم

 

و ۵ گرم ناخنک زدمالبته سیب صبح نخوردم

 

برادر زاده ام میگفت عمه یک ذره تخمه داره

 

بهش میگفتم عزیزم تو بخور اونوقت که من برم پیش

 

خانم حچیمی به حساب تو بذارم

 

عصر کیک موز سیب پرتقال خربزه هندوانه لیمو شیرین

 

خیار با شلیل و چایی و خرما آوردم

 

داداشم میگفت مگه ما گاویم

 

بهش گفتم دور از جون مگه شک داشتی بهش

 

خودم عالی رعایت کردم

 

دیگه خودم با کار مشغول میکردم

 

و مواد کتلت الویه درست میکردم

 

زن داداشم خدایش خیلی کمکم میکرد

 

عصر برادر زاده ام حوصله اش سر رفته بود

 

رفت بلال درست کردیعنی بخدا قسم

 

فقط من این آب دهنم چجور قورت میدم

 

زن داداشم هر کاری کرد گفت یک ذره

 

گفتم اصلا حتی سر سوزن

 

از بلام عشقم جونم جیگرم گذشتم

 

 شام هم اصلا الویه مزه نکردم و به نوشابه سس فرانسوی عزیزم

 

گفتم نه

 

امشب گرسنه بودم و با ناراحتی از سر سفره بلند شدم

 

اما الان راضیم از خودم

 

چون واقعا تنبیه کردن خودم و اینکه صبحانه ام حذف کنم

 

واقعا برام سخته

 

من صبح ها به عشق صبحانه زود بلند میشم

 

واقعا من استحقاق نمره ۱۰۰ نیستم یعنی؟

 

تا جایی که نت جان یاری برسانند

 

نظرات تایید میکنم

 

 

صندوق صدقات نیست دل من

 


که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی

 


و پیش خدای دلت فخر بفروشی

 

که مستحقی را شاد کرده ای . . .

ادامه نوشته

دیشب تمام بدنم ناله میکرد از درد

 

فکر کنم بخاطر ورزش سنگینی بود که شنبه کردم

 

کمی هم جلو کولر خوابیده بودم

 

هیچی من دیشب یک مسکن خوردم

 

و دیگه هیچی نفهمیدم

 

فقط تنها چیزی که یادم میاد

 

بابا میگفت لامپ اتاقت چرا روشن

 

امروز وقتی شنیدم تعطیل و نمیرم باشگاه خوشحال شدم

 

امروز چون شهادت بازار پاساژ هم تعطیل

 

بنابراین داداشم ناهار و شام اینجاست

 

و من باز باید خیلی نه بگم

 

تصمیم دارم یک کیک رژیمی درست کنم

 

ناهار هم مرغ شام هم الویه و کتلت

 

خدا خودش بهم کمک کنه امروز موفق باشم

 

من شرمنده امروز وقت برای کامنت ندارم

 

حتی نمیخواستم پست جدید بذارم

 

اما گفتم بیام پست بذارم جدول هم بذارم

 

بخاطر جدول خوب رعایت کنم

 

برم به کارهام برسم

 

 

چــِگونہ مے شــَــوَد


اَز خُدآ گـــِـرِفـت چیزے را کہ نــِـمے دَهـــَــد؟


مے گویند قـــِـسمـَــت نیست، حِکمـَـت اَستــــ


مـــَـن قـــِسمـَـت و حِکمـَـت نِــمے فـَـهمــَـمــــ


تــــــو خُدآیـــے


طاقـــَــت را مے فـــَـهمے


مـــَـگـــَــر نہ ؟!!

 

 

ادامه نوشته

من دیشب از 1 خوابیدم تا 2 امروز ظهر


و فقط 2 ساعت صبح بیدار شدم و باز لالا


کلا وقتی اعصابم خرد باشه هیچ چیز مثل خواب


به من آرامش نمیده


من دارم از کسی ضربه میخورم که باید


بزرگترین محرم رازهای من باشه


اما قسمت من این بود که بشه بلای جونم


بیخیال


زندگی در جریانه و منم باید سکوت کنم چون مجبورم


دیروز از خودم راضی بودم


تونستم خطاهای جمعه ارو جبران کنم


اشتهام کمتر شده


و دیگه مثل روزهای اول نیستم


فقط تنها عیبی که داره


روژی جون همه مارو معتاد ارده شیره کرد


و بدن من شدید شیرینی میطلبه


من فقط صبح ارده شیره دارم اونم 3 ق م


با فقط 30 گرم نان که کلا یک لقمه هست


و معلوم که من اصلا سیر نمیشم


برای همین که گزینه بهتر انتخاب میکنم


البته میتونم شب با حساب کردن کالری ها


خودم جایگزین کنم اما خوب تصمیم گرفتم


ایندفعه به هیچ وجه دخالت نکنم


بنابراین تا روز وزن کشی باید صبر کنم


نظرات تایید کنم بعد هزار تا کار دارم


از عصر امروز متنفرم



 

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی ،

 

پیر میشی

 

 


از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ،

 

می بُری

 


از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی ،

 

زیادی* هستی . . .



پ.ن: ریما جونم تولدت مبارک





ادامه نوشته

من دیشب ساعت ۱.۳۰ اومدم تو اتاقم

 

و اونقدر خسته بودم که فقط خوابیدم

 

دیروز چی بگم

 

از دید خودم نمره ام ۱۰۰۰ به جا بیست

 

اما از دید رژیم در حد ۱۵ هست

 

من تو خانه ی هستم که بزرگترین تفریح اونها خوردن هست

 

صبح بیدار شدم دیدم بابا کله پاچه گرفته

 

۱۰ گرم پنیر کم کردم اندازه نصف گردو از گوشت

 

اون برداشتمو دیگه گفتم بسه

 

دلم پر پر میزد یک عالمه نان آبلیمو نمک بریزم داخلش

 

و بشینم یک کاسه گنده بخورم اما گفتم نه

 

ساعت ۱۰ رفتیم به سمت این شهر گردی

 

قبلشم یک ظرف بزرگ سالاد آماده کردم بردم

 

بابا میگفت یادم بنداز نوشابه و تخمه و شکلات بخرم

 

و من چشماما هیچی نگفتم تا یادش رفت

 

گفت چرا بهم نگفتی گفتم آخ یادم رفت

 

جایی که رفتیم تا بیست کیلومتر هیچ مغازه ی نبود

 

ناهار خودم با سالاد مشغول کردم

 

همه اونجا تو اون باغ پفک تخمه و هله هوله میخوردن

 

من هی چایی یا آب میخوردم

 

دیگه دلم طاقت نیاورد و یک بلال کوفت کردم

 

دیگه گرسنه بودم تا برگشتیم

 

عصر هم گرسنگی کشیدیم تا شب

 

اذان که گفتن به داداشم زنگ زدم گفتم بریم پارک

 

اما دیدم یک عالمه کیک یزدی پیراشکی کرمدار

 

خریده بابا هم دو تا بسته بیسکویت روکش دار شکلاتی

 

هر ۱۰۰ گرمش ۵۰۰ کالری داشت

 

اینجا باز خراب کردم

 

زیاد نبود گند زدنم و خیلی جلو خودم گرفتم اما باز...

 

اما موقع شام همه پیتزا خوردن من رفتم یک جا دیگه

 

فلافل گرفتم و با اینکه گرسنه بودم شدید

 

اما خطا نکردم به غذا دیگران ناخنک نزدم

 

پیتزا داشتم تو لیستم اما من با ۳ تا تیکه سیر نمیشم

 

و برای همین کلا نخوردم که مزه اش بیاد تو دهنم

 

من به خودم گفته بودم خطا کنی

 

شنبه تنبیه خواهی شد

 

صبحانه امروز حذف شد

 

کمی هم از میان وعده هام کم میکنم که بشه جبران

 

باید خطا دیروز امروز جبران کنم

 

 

مثل سیگار نصفه افتادم

 

 


در جهانی که پمپ بنزین بود…

ادامه نوشته

نه سلام نه علیک

 

فقط چهارمین بیست به خودم

 

حالا سلام

 

این روزها رو  دوست دارم

 

خبر از کاهش یا افزایش وزنم ندارم

 

اما عوضش عذاب وجدان هم ندارم

 

ترازو هم تو خانه دارم

 

اما کلا ما هر چی از ترازو دور باشیم به نفع ما هست

 

ترازو گذاشتم کنار اصلا اصلا روش نمیرم

 

فقط فقط تو مطب دکتر

 

وای جمعه اومدکلا من وقتی مهمون نباشه

 

عالی رعایت میکنم اما اگر کسی بیاد

 

یا برم سفرشدید خراب میکنم گند میزنم به هر چی رژیم

 

فردا داریم میریم ددددررررر

 

شب هم داداشم میاد شام

 

من خوشحال نیستم چون نگران اینم گند بزنم

 

یک اولتیماتوم به خودم

 

جمعه خراب کنی شنبه از غذا خبری نیست

 

بدن جان میدونی که حرفی بزنم عمل میکنم

 

پس حواست باشه

 


باور کنیم دیدن هر بامداد اتفاق ساده ای نیست.....


خوشایند است و تکرار ناپذیر!



گنجشک ها بیخود شلوغش


 

نمیکنند!!!

ادامه نوشته

واقعا شورش در آورده این شرکت صبا

 

از صبح تا حالا اینترنت من قطع

 

عصر اندازه ۳ ساعت منو الاف کردن

 

بعد ۳ ساعت میگن خانم مشکل از ویندوز شماست

 

اونوقت من با تبلت و گوشیم امتحان کردم  قطع بود

 

هر دفعه هم یک نفر تلفن جواب داده

 

مجبور شدم از اول باز تعریف کنم

 

میگم مشکل از شماست نه لپ تاپ من

 

برگشته مثل حیوان میگه خانم الان که شب و مخابرات بسته

 

صبح تماس بگیرید

 

الان اومدم دیدم درست شده و من اینجوری

 

اما ذوق کردم

 

فردا زنگ میزنم تهران و نمایندگی اصلی و حالشون میگیرم

 

و اما امروز من

 

البته اول سلام

 

اول از همه سومین بیست برای امروز من

 

امروز هم خدارو شکر با تمام گرسنگی ها من موفق بودم

 

من میان وعده زیاد دارم

 

گاهی کالریش حساب میکنم و به غذای اصلیم اضافه میکنم

 

اونهایی هم که گفتن کیک ضرر داره و نخور و غیره

 

دوست جونهام من تو میان وعده ام کیک دارم

 

و چند تا بسته ۵۰ گرمی درست کردم

 

و گذاشتم داخل یخچال و عصر که ضعف میکنم

 

با دو تا لیوان چایی داغ میخورم

 

آیییییییییییییی می چسبه

 

دلتون بسوزونممخصوصا اونها که الان رژیم سیب گرفتن

 

الانه که روژی گیسامو بکنه

 

میان وعده های هر روز من

 

دو تا گردو یا ۱۰ عدد پسته یا بادام یا فندق یا معادل حجمی تخمه

 

۳ تا خرما

 

۱ ق م عسل

 

۱ لیوان شیر یا ماست

 

۱۵۰ کالری میوه

 

۵ عدد دایجستیو یا ۵۰ گرم کیک یا کلوچه بدون خامه یا ۷۵ گرم نان

 

۱ ق م کره بادام زمینی یا کرم کنجد

 

به غیر اینها یک سیب صبح دارم

 

و ۱ ق م روغن زیتون و ۱ ق غ سرکه سیب

 

پس زیادتر نمیخورم می بینید تازه کمتر هم میخورم

 

دارم عشق میکنم فقط کافی روز وزن کشی وزنم

 

بره بالا و اونوقت که حالم حسابی بگیره

 

اونوقت که شما بیاید به من بخندید

 

قبل اینکه شروع کنم روزها مثل برق و باد داشت

 

می گذشت اما الان چقدر کش میده

 

دلم میخواد زودتر این زمان تمام بشه

 

برم رو ترازو ببینم چه غلطی کردم

 

فقط خدا کنه زیاد نکنم و کم هم نشد عیبی نداره

 

اونوقت که من خودم میشناسم و بدجور اعصابم میریزه بهم

 

برام دعا کنید


پ.ن:توجه کردید کسایی که بالای 100 هستن


همگی ماشالله چقدر دارند تلاش می کنند تا به موفقعیت برسند


و این واقعا چقدر لذت بخشه



 

هر پرهــــــیزکار گذشـــــــته ای دارد


و هر گناهکار آینده ای


پس ، قضــــــــاوت نکن . . .

ادامه نوشته

امشب سرعت کمی بهتره

 

تا کمتر نشده پست امشب بذارم

 

من نمیدونم علتش چی بود

 

اما اونقدر از ظهر به بعد گرسنه بودم

 

یعنی هر چی میخوردم سیر نمیشدم

 

من از ۳ تا حالا همش دل ضعفه دارم با این همه خوراکی

 

اینو میدونم یک هفته باید بگذره تا بدنم عادت کنه

 

درونم یک استرس و نگرانی بزرگ هست

 

من دیروز گفتم این رژیم برای من جنبه تست داره

 

احتمال اینم هست وزن من با این رژیم خیلی بره بالا

 

اما خوب هرچی شد من میخوام عالی رعایت کنم

 

اشتباه امروزم این بود ۶۰ گرم نان شب زیاد خوردم

 

که ۱۱۰ تا کالری میوه ارو نخوردم

 

من نباید آدامس بخورم یا سیب خیار

 

من آزادم تو بعضی چیزها مثل  هویج خیار قارچ و غیره...

 

اما خوب باید فاصله بگیرم چون شدید ضعف میکنم

 

و گرسنه میشم شدیددددددددد

 

ای کاش این زمان زودتر تمام میشد

 

و وزنم میفهمیدم

 

ببینم بدنم چه واکنشی نشون داده

 

طبق چیزی که دکترم داشت به مشاور میگفت

 

کالری دریافتی من ۲۲۰۰ هست

 

فردا باز باشگاه

 

دومین ۲۰ امروز به خودم

 

 

هرکس بخواهد کاری را انجام دهد

 

راهش را پیدا می کند

 


و هر کس نخواهد کاری را انجام دهد ،

 

بهانه اش را . . .

ادامه نوشته


من ایدسلم از شرکت صبا گرفتم

 

ای گند بزنه به این شرکت

 

از ۱ شب که میشه سرعتش از دیال آپ کمتر میشه

 

اما الان چند روزه که یا کلا نت قطع یا سرعت کم

 

چند شبم هست که اصلا باز نمیشه

 

خیلی پشیمونم چرا شارژ مجدد کردم و کلا عوض نکردم

 

ببخشید سلام


 

خوب از دیروز  من

 

بذارید چند تا نکته ارو بگم

 

من رژیم با دکتر شروع کردم

 

با یک مشاور خیلی مهربون به نام خانم حچیمی

 

من مطب دکترم میرم اما دیگه برای نوبت هام اتاق

 

ایشون نمیرم پس دیگه نوبت هام انشالله انشالله

 

امروز فردا نمیشه

 

موضوع دیگه دستگاه هست

 

من دستگاه بیخیال نشدم

 

انشالله اونم شروع میکنم اما فعلا نه

 

موضوع دیگه خورد و خوراک منه

 

من قول دادم به خانم حچیمی رژیم طبق دستور ایشون رعایت کنم

 

نه کمتر نه بیشتر

 

بیشتر این برگه رژیم جنبه تست رو بدن من داره

 

به غیر از مشاور .......


خودمم دلم میخواد ببینم بدنم در چه حال

 

من انتخاب های زیادی دارم که هر کدام راحت تر بود برام

 

من همون درست میکنم

 

راستش بخواهید هر کسی با یک راهی به موفقعیت میرسه

 

من از اولش با دکتر شروع کردم

 

و خودم نمیتونم رژیم بگیرم

 

یک روزی به دکترم این حرف میزدم

 

گفتم درسته من اطلاعاتم در مورد تغذیه زیاد باشه

 

اما یک ذهن مریض دارم وقتی بدون برنامه باشه

 

تو بیخیالی سیر میکنه و چیزی که من رعایت نمیکنم

 

خورد خوراک روزانه ام هست

 

اما گفتم اگر زمانی شما یک امتحان داشته باشید

 

بخاطر اون امتحان حسابی درس میخونید

 

و اگر مجبور نباشید تک تک همه ما عمرا اگر

 

اون کتاب بخونیم

 

رژیم هم برای من به همین صورت هست

 

من اگر بدونم نوبت وزن کشی دارم و قراره

 

مثلا بیست روز دیگه برم این مطب و رو اون ترازو

 

بخاطر این ترازو و این نوبت خیلی عالی رعایت میکنم

 

اما..........................

 

اگر خیالم باشه هیچکس چکم نمیکنه

 

بخدا قسم اگر من کم خوری بکنم

 

که شما هم شاهد بودید من تو ۷ ماه بیخیالی

 

چجور وزنم رفت بالا

 

اما...................

 

من دیروز این رژیم شروع کردم و اینم میدونم که ۲۸ نوبت

 

وزن کشی من هست تو مطب

 

قسم میخورم این که میخوام بگم چاپلوسی نیست

 

فقط یک دیروز  میگم

 

صبح بابا با نان بربری اومد

 

من صبحانه ام خورده بودم و حق ناخونک نداشتم

 

تمام نان برش زدم و ۳۰ و ۴۰ و ۶۰ گرمی اندازه کردم

 

گذاشتم داخل فریزر و دلم داشت ضعف میرفت

 

برای اینکه یک تیکه اون نان داغ بربری بخورم

 

اما محکم گفتم نه

 

مامان رفت بازار برای خرید

 

و وقتی اومد دستش دو تا پاکت کیک بود

 

من کیک ساده صبحانه هارو برداشتم

 

و چند تا بسته ۵۰ گرمی درست کردم گذاشتم

 

داخل یخچال بدون سر سوزن ناخونک

 

یعنی داشتم از بو کیک دیوانه میشدم

 

و تیکه امروز حتی صبح نخوردم گذاشتم برای عصر

 

ظهر لوبیا پلو بود منم عشق پلوهای مخلوط

 

اما یک چنگال کوچک برداشتم و غذام خیلی آرام خوردم

 

همشم ذهن مریضم میگفت یک کوچولو بیشتر بخور

 

اما یکدفعه از سر میز بلند شدم رفتم تو اتاقم

 

باشگاه بدنم هنوز کوفته بود از دو روز قبل

 

اما تمام تلاشم کردم که همه میگفتن کم به خودت فشار بیار

 

اما من با اینکه داشتم غش میکردم از خستگی

 

میگفتم نه خسته نشدم و تمام میکنم

 

بعد برگشتن از باشگاه دلم داشت ضعف میرفت

 

روزهای دیگه من کی طاقت میاوردم

 

اما شیشه آبم از تو یخچال پر کردم و زدم از خانه بیرون

 

موقع شام غذای درست کردم که سیرم بکنه

 

و جا برای ناخونک نذاشتم

 

و ساعت ۱۰ بود که شوهر خواهرم برای اینکه

 

برنامه نود ببینیم با همدیگه

 

یک عالمه کیک یزدی و تخمه و عشقم جونم پفک

 

خریده بود بهش گفتم هیچکدام نمیخوام

 

امشبم لطف کن زود برو که میخوام بخوابم

 

صبح باید برم بیمارستان و نوبت دکتر بابا هست

 

تعجب کرده بود من به پفک میگم نه

 

همه اینها که گفتم بخدا قسم راست گفتم

 

و فقط برای این بود که من ۲۸ ام نوبت دارم

 

من الان بخاطر دیروز به خودم نمره بیست میدم

 

من دیروز عالی بودم امیدوارم خدا کمکم کنه بقیه روزها

 

بهتر از دیروز باشم

 

فقط تنها نکته اشتباه دیروزم

 

صبحانه ق م اشتباه ق غ دیدم

 

منم ۱ ق م عسل و دو تا گردو و کره بادام زمینی عصر حذف کردم

 

جایگزین اشتباه صبحم

 

ببخشید خیلی حرف زدم

 

من اسم نمیارم

 

اما از تک تک شما دوستان گلم ممنونم

 

چه دوستان خاموش چه عمومی

 

قول میدم تمام تلاشم مثل قبل بکنم و جلو شما سرفراز باشم

 

فقط برام دعا کنید این بدنم هم باهام راه بیاد

 

و اینقدر میخکوب وزنم سر جا خودش نمونه

 

بی نهایت ممنونم


من اونقدر تند تند تایپ کردم که امیدوارم غلط املایی نداشته باشم


ده دقیقه وقت دارم که نوبت بابا هست و برم


دوستتون دارم شدید


عصر اگر بودم خانه نظرات تایید میکنم



ایستادگی کن ، ایستادگی کن ؛


و ایستادگی کن …


و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها


جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را


فقط به نمایش می گذارد ندارد .


ادامه نوشته

امروز رفتم رو ترازو

 

و وقتی برگشتم خانه اومدم تو اتاقم

 

نمیتونستم جلو اشکهام بگیرم

 

اینجا شما محرم رازهای من هستید

 

من سر سوزن امید ندارم

 

من غلط بکنم وزنم گوشه صفحه بنویسم

 

خواهش میکنم تو نظرات هم نگید

 

من عمرا بگم

 

فقط میگم تو هفت ماه ۱۲ کیلو زیاد شدم

 

تو مطب دکتره یک بغض بدی اومده بود تو گلوم

 

و وقتی اومدم خانه خواهرم برای اینکه اذیتم کنه

 

گفت بعد چند سال باز رفتی مطب رژیم شروع کنی

 

خجالت نکشیدی رفتی

 

میدونید چیه اون واقعیت میگه

 

من واقعا برای خودم متاسفم

 

اگر اینبار نتونم این وبلاگ برای همیشه حذف میکنم

 

و کلا از همه چیز فاصله میگیرم

 

این یک اخطار به خودم

 

به همه ثابت میکنم که میتونم مخصوصا به دکترم

 

هر چقدرم بگه تو بدنت سلولیت من باز تمام تلاشم میکنم

 

سر نماز برام دعا کنید التماس میکنم

 

ببخشید از این پستم دلم خیلی امشب گرفته

 

از امروز جدول میذارم ادامه مطلب

 

من نوبت ۱۵ روزه گرفتم که منشی باز ده روز

 

دیرتر برام زده که عیبی نداره

 

شاید زودتر تماس گرفتم و نوبت انداختم جلو



 

خدایــــــــــــــــــا …


به حد کافی خیال بافتم …


و تنم کردم …


یه کم واقعیت شیرین …


لطفا …...............

ادامه نوشته

تمام بدنم درد میکنه

 

دیروز رفتم باشگاه همه میگفتن چه عجب معصومه اومد

 

چقدرم شلوغ شده

 

مربی ام دعوام نکرد عوضش پدرم در آورد

 

۳ ساعت کار کردم

 

مربی ام گفت آفرین بهترین هستی

 

به همه میگفت معصومه بیشترین اراده بین شما داره

 

ما تو ۳ ساعت زمان استراحت نداریم و مداوم کار میکنیم

 

لباسم آخرش ازش آب میچکه

 

اما امروز در عوض تمام بدنم درد میکنه

 

این درد درسته لذت بخش اما خوب اسمش درد

 

دیروز با دکترم صحبت کردم

 

باز امیدوارم کرد که کمکم میکنه

 

اما تا چه حد عمل میکنه به قول هاش خدا عالم

 

دکتر من از گفتار بیست اما از عمل صفر

 

فعلا برنامه دستگاه برام لغو کرد

 

میگه تا اول مهر صبر  کن

 

بهش هم گفتم هر دفعه امیدوارم می کنید

 

آخرش عمل نمی کنید که قول داد ایندفعه انجام بده

 

البته من تا عملش با چشم خودم نبینم باورم نمیشه

 

قرار شد رژیم امروز برم زیر نظر مشاورش

 

هم خانم هست هم من راحت ترم هم خیلی دوستش دارم

 

برام دعا کنید وزن من استوپ نکنه و ایندفعه باهام راه بیاد

 

از فردا انشالله با جدول شروع میکنم

 

به دکترم قول دادم کم خوری نکنم و طبق رژیم باشم

 

همه ما میتونیم

 

مگه نه؟

 

 

خدایا در افرینش مردها

 

کیفیت را فدای کمیت نکن،

 

کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن

 

خدایش

ادامه نوشته

از صبح تا حالا تو بانک و مرکز پزشکی هسته ی بودم

 

بابا باید عمل بشه

 

بدجور اعصابم ریخته بهم

 

با یک مامانی که درست نمیتونه یک کاری بکنه

 

از بس بی دست و پا ست

 

همه کارها میافته رو دوش من

 

منم خودم خدای مشکلات

 

واقعا موندم چکار کنم

 

عصر باید برم باشگاه

 

امروز کمتر حرف میزنم چون باید برم حمام لباس بشورم

 

و سعی میکنم حداقل تا حدودی وبلاگ های شما بیام

 

رژیم از فردا شروع میشه

 

که من خودم دارم از امروز کمتر میخورم

 

ماشالله به این وزن من

 

در عرض دو ماه دور بودن از ترازو ورزش رژیم حدود

 

بالای ده کیلو اضافه کردم

 

همچین بدنی من دارم

 

ناراحت نیستم

 

چون الان زیاد امیدوارم برای شروع دوباره

 

برام دعا کنید خواهش میکنم


پ.ن:من بالاخره بعد دو ساعت تند تند تایپ کردن


بالاخره 84 تا نظر تایید کردم و خصوصی هارو جواب دادم


بعضی ها هم زیرش جواب دادم چون نشد وبلاگشون جواب بدم


من دنیا دنیا عذر میخوام از دیر جواب دادن نظرات


و اگر غلط املایی داشتم ببخشید شدید


چون واقعا سرعت طوفان جواب دادم


من هنوز لباس نشستم و ریلکس اینجا خوابیدم


برم کارهام بکنم برم باشگاه


مطمعنم مربی ام کلی دعوام میکنه

 

خدایا


نترس..


نه به گناه میفتی


نه جهنم میروی..


من و تو به هم محرمیم..

 


'دستانم را بگیر'...

ادامه نوشته