اول اول اول
هوارتا ۲۰ امشب برای من
خانواده ام امشب دور هم بودن کیک و تخمه
و چایی میخوردن و منم عصرسهمیه تخمه و
کیکم خورده بودم
امشب گاو نفهم هم درون من بود
از طرفی شکم جان میگفت کمی بخور
از طرف اراده مهربونم میگفت نهههههههههههه

اونقدر من امشب آب خوردم از گرسنگی
که الان تکونم بدید صدا آب خواهید شنید
اما من بالاخره بعد ۲ ساعت تحمل
اونها همه ارو خوردن و من نخوردم
برای همین که هوارتا ۲۰ حق منه امشب

امشب میخوام یک نکته ارو بگم
خیلی ها اینجا به من گفتن خودخواه و من فقط سکوت کردم
از زمانی که یادم میاد چاق بودم
بخاطر اینکه لباس مناسب بهم نمیخورد
کلا هیچ مهمونی نمیرفتم
حرفم باور نمیکنید حاضرم شماره تلفن تک تک فامیلم
بدم تا باور کنید
اولین بار که رفتم دکتر 14 یا 15 سالم بود
اون موقع 120 کیلو بودم
دکتره به من 2 روز آب درمانی داد
و 5 روز رژیم سبزیجات اما من کل 7 روز آب درمانی کردم
اراده اش داشتم اما هر روشی رو قبول نمیکردم
بعدش دیدم داره زیادی تند میره اون دکتره
من اون موقع قشنگ یادمه 120 کیلو بودم
سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم
یک دختر تو این سن و با این شرایط وزنی
مطمعنم همه شما میدونید چه وضعیتی داشته تو مدرسه
یعنی از گرسنگی میمردم از کلاس نمیومدم بیرون
حتی تا جایی که منو فرستادن پیش مشاور مدرسه
اما من کلا به هر کسی اعتماد نمیکنم
وقتی هم به یک نفر اعتماد میکنم بعدش مثل چی
پشیمون میشم از کارم
چون انسان ها تا از رازهات خبر دار بشن بیشتر
سعی در عذاب دادنت هستند
با تمام وجودم عذاب کشیدم
چه زجرها که من نکشیدم
دومین بار که رفتم دکتر یک برگه رژیم به من داد
گفت برو 3 ماه دیگه بیا
حتی من یک روزم عمل نکردم
3 ماه من رژیم بگیرم اگر دردی بگیرم چی؟
وسط این دکتر رفتن ها انواع رژیم سبزیجات
کالری شماری و انواع اقسام قرص ها
و وسیله های ورزشی من میخریدم
عاشق این بودم برم دانشگاه
فکر میکردم یک دنیا دیگه است
فکر میکردم تو اون دنیا چقدر بزرگ میشم
اما فقط یک روز مدیر نفهم مدرسه ما
که خدا ازش نگذره به من گفت چقدر چاقی
زشته برای تو دختر تو این سن
پس فردا چجور میخواهی بری دانشگاه با این هیکل
من حتی یک کلمه حرف نزدم
امتحانات پایان ترم تمام شد
بابا هر کاری کرد تا جایی که اون موقع کل مرغ هاش سوزوندن
و مشکل مالی پیدا کرد
گفت برو ادامه بده من خودم خرجت میدم از هر راهی شده
اما من میگفتم نه
مدیر مدرسه ام اون موقع تو ذهنم درست ترین حرف بهم زده بود
یک روز رژیم ماست میگرفتم
یک دفعه رژیم پروتئین
یک دفعه انواع اقسام دارو گیاهی
حتی من مدتی قرص رولاکس برای لاغری میخوردم
دیگه هر عطاری از خودش قرص درست میکرد
فکر کنم من اولین مشتری اون مغازه بودم
برای دفعه سوم رفتم دکتر
عالی بود هم همایشی که داشت هم مهمون هاش
منم عالی رعایت کردم
اما دفعه اول که رفتم وزن کشی
منشی اش منو وزن کرد و بعدم گفت برو
گفتم پس دکتر چی
گفت اگر سوالی داری برو از مشاور بپرس
در غیر اینصورت لازم نیست بری
و منم باز جدی نگرفتم
سختی ها ....وزنم .....عذاب کشیدنم
همه هزار برابر داشت بیشتر میشد
تا با شماها آشنا شدم البته بیشتر دوستان قدیم
هزار بار وبلاگ ساختم پاک کردم
با خودم میگفتم چی میشد من سرطان میگرفتم لاغر میشدم
و بعد خوب میشدم تا این حد خسته بودم
در همین حین خواهرم رفته بود دکتر
و چقدرم از دکترش تعریف میکرد و بابا مینداخت به جون من
بابام جونم عمرم عشقم همه وجودم واقعا دلش
میخواست من از اتاقم بیام بیرون میگفت من کل هزینه هات میدم
هر چی بخواهی برات میخرم فقط از اتاقت بیا بیرون
من از دستش عصبانی میشدم بهش فحش میدادم
دید حریف من نمیشه به داداشم گفت
وقتی فهمیدم تا یکماه باهاش حرف نمیزدم
هر چی التماسم میکرد اما باهاش حرف نمیزدم
داداشم بدون اینکه به من بگه برام نوبت گرفت
زن داداشم زنگ زد چقدر حرف زد تا راضی ام کرد
گفتم میرم به جهنم اینم مثل همه
همزمان با دکتر با شما هم شروع کردم
اما وزنم خجالت میکشیدم به شما بگم
سر سوزن امید نداشتم
همایش رفتم و شروع شد
اما خوب خواستم ایندفعه باز امتحان کنم
یکبار من فقط به دکتره یک چیزی گفتم
گفتم واقعا کمکم میکنید
گفت آره و حرفهای دیگه
اما همون آره اش برای من بس بود
چون من فقط یک دست برای کمک میخواستم
واقعا عالی کمکم کردن و خیلی امیدوارم میکردن
اکثرا که اعصابم بهم میریخت یا سر ایشون خالی میکردم
یا سر بابا گلم
اما هر دو با محبت باهام برخورد میکردن
اگر کسی تو جایی جلو چشم بابام منو مسخره میکردن
بابا غوغا به پا میکرد ازم دفاع میکرد و میگفت معصومه من تک تو اراده
دکترم تقریبا رفتارش عین بابام بود
واقعا قسم میخورم عین برادر بزرگ تر بود برام
تا وزنم استوپ کرد بهم گفت یک مدت صبر کن
اما اشتباه کرد من فقط یک چیزی میخواستم لاغری
چون با لاغری بود که من داشتم شادی بدست میاوردم
من ترس داشتم برای از دست دادن اون شادی ها
و بعد اونم چیزهای دیگه که باعث شد از دستش ناراحت بشم
خواستم با دکتر دیگه امتحان کنم
امیدوارم فقط نوشته های منو نخونند
دلم نمیخواد ناراحت بشن
من با امیدواری زیاد رفتم پیش ایشون
اما ایشون فقط یک جمله به من گفت
برو هر موقع خواستی نوبت بگیر
من قشنگ یادمه دم در اتاق ایشون بودم
و انگار زیر پام خالی شد و به کل دلسرد شدم
خواستم خودم رژیم بگیرم ترازو خریدم
اما نمیشد من محتاج اون ترازو مطب بودم
یک دوستی بهم میگفت راهی برو که تو به موفقعیت رسونده
پیش دکترم برگشتم اما وزن من استوپ بود
ایشونم وقت نداشتن و همش باز من امروز فردا میکردن
و من باز خواستم خودم رژیم بگیرم
و واقعا هم داشتم خودم گول میزدم من واقعا نمیتونستم
سر همین لجبازی ها من 25 کیلو اضافه کردم
باز برگشتم پیش دکتر سابقم ایشون کارشون زیاده
اما با اینکه خیلی بهشون توهین کرده بودم
بدون سر سوزن ناراحتی باهام یک برخورد عالی کردن
بهش گفتم من میخوام برم زیر نظر مشاور شما
ایشونم گفتن هر کاری دوست داری انجام بده
من اخلاق بدی دارم
کافی دکتره یک حرفی بهم بزنه و دلسرد بشم
حتی من ایندفعه خواستم مشاور دکترم امتحان کنم
و فقط کافی بود یک کلمه بهم بگه نمیدونم
اونوقت بود که مطمعن باشید پیش ایشونم نمیرفتم
اما دیدم واقعا نمره ایشون بیست
و من بیشتر امیدوار شدم
میدونم بیشتر حرفهام برای بعضی ها تکراری بود
اما دوستان جدیدی هستن که اینهارو نمیدونستن
و انواع رژیم ها و دکترها به من معرفی می کنند
بخدا من هیچوقت نگفتم اون رژیم یا دکتر قبول ندارم
من میگم خودم نمیتونم رژیم بگیرم
باور کنید من بیشتر از اون چیزی که شما فکر می کنید
اطلاعاتم در مورد تغذیه و ورزش زیاده
میدونم ورزش دشمن منه
میدونم دارم به خودم آسیب میزنم
اما باور کنید تنها راه موفقعیت من اینه
کسی که از سرطان نمی ترسیده و حاضر بوده بگیره
تا فقط لاغر بشه
پس درد کوچک زانو براش هیچ
من باید لاغر بشم
چون دارم باور کنید عذاب میکشم
من سر سوزن مسائل خصوصی خانه ام نیومدم اینجا مطرح کنم
من هزار تا مشکل دارم که بخاطر اونها باید وزنم کم کنم
پس درکم کنید نگید که خودخواهی و لجباز
من دارم برای شاد شدن زندگیم تلاش میکنم
مثل همیشه میگم من فقط کمی درک میخواهم
سر سوزنم قسم میخورم دلم نمیخواد کسی ناراحت کنم
اگر اشتباه میکنم بذارید این اشتباه ادامه بدم
تا خودم متوجه اشتباهم بشه
من واقعا شرمنده ام
اولا بخاطر اینکه زیاد نوشتم
دوم بخاطر حرفهام