سلام

دلم نیومد بی خبر مدتها اینجا رها کنم

ممنونم برای تمام پیام ها

خودمم میدونم باور کنید خیلی بی وفام

منو با تمام خوبی هاتون عفو کنید

آزمون واقعیتش دادم و اینکه بگم عالی دادم نه

واقعا زمان برای عمومی ها خیلی کم میدن

و بعد یکساعت دفترچه سریع باید بندازی زمین

و اگر دستت باشه تقلب حساب میکنن بیشعورها

و من واقعا اصلا نرسیدم جواب بدم

فعلا باز میخوام شروع کنم به خوندن

به قول استادم میگه صبر نکن تا نتایج بیاد

شزوع کن فوقش اگر قبول نشده بودی حداقل 15 روز

جلوتر از دیگران هستی که شروع نمیکنند

و من از فردا باز میخوام شروع کنم

تایمم گذاشتم رو 5 ساعت مطالعه و 3 ساعت تست

همینجا تو دفتر خاطرات مجازی عزیزم میخوام

از استادم مهربون و صبورم خیلی خیلی تشکر کنم

واقعا یک استاد واقعی و دلسوز

الان من یک دوست و برادر واقعی و یک خواهر خیلی مهربون

دیگه دارمخانمش از خودش بهتر خودش از خانم اش بهتر

((((اعظم جان ممنونم که اومدی این شهر

و اون روز که خیلی خیلی به من خوش گذشت عزیزم))))

تا مهر ماه استادم تو این شهر نیست و از دستم راحته

 

--------------------------------------------------------

 

وزنم خیلی رفته بالا

خیلی سعی میکردم جلو افزایش بگیرم اما واقعا نمیتونستم

انگار باید همیشه یک زور بالا سر من باشه

که من دست بردارم از خطاهام

یک دوستی بود تو اینستا

گفت بیا با هم شروع کنیم

من بهش گفتم من وزنم به هیچکس نگفتم اما به تو میگم

و تو مجبورم کن که هر هفته یک عکس از ترازوم بگیرم

به تو بدم مطمعنم اینجوری من عالی عمل میکنم

چون من چند سال پیش با یک دکتر شروع کردم

و فقط مدتی اون ترازو و اون دکتر و ترس ازش  منو موفق کرد

بهش گفتم اگر کم نکردم حسابی باهام دعوا کن

اون 98 کیلو بود و منم

هر دو یک صفحه تو اینستا باز کردیم من صفحه مخفی کردم

و رفتم رو ترازو و عکس گذاشتم

اما .............

این بشر تا وزن منو دید یک جمله حالا از شوخی یا

هر چیزی بهم گفت و من خدا نکنه به کسی دل چرکین بشم

عکس حذف کردم و دیگه جوابش ندادم

هر چقدرم معذرت خواهی کرد اما من دیگه دلم نمیخواست عکس بذارم

یک جورایی با حرفش دلم بدجور شکست

بعد کنکور با زهرا خواستم شروع کنم و منم وزنم بهش نگفتم

اما زهرا هم وزنش هم بدنش واقعا عالی

و اگر خطا کنه زیاد مهم نیست اما اون خطا میکرد

انگار منم مجازم بودم مثل اون خطا کنم

دیدم فایده نداره اما همینجور ادامه میدادم

واقعا مونده بودم چکار کنم یک جور حالت چه کنم چه کنم خیلی بد

نه اراده قبل داشتم و از همه مهم تر نه انگیزه گذشته

اما امروز

یک صدا ضبط شده

و فقط چند ثانیه

اون بنده خدا منظوری نداشت

اما من

انگار اون سر سوزن امیدی که تو دلم بود

که شاید روزی دیگران کمکم میکنند کاملا از بین رفت

بارها بارها اون چند ثانیه که شاید فقط 5 ثانیه بود

گوش کردم و نمیتونستم جلو اشک هام بگیرم

انگار یک جور به خودم اومدم

انگار دیگه حس کردم آدمها حرف هاشون فقط دروغی بیش نیست

یک تصمیم گرفتم

یک روند جدید شروع کنم

یک شروع دوباره

نمیخوام سالها بکشه که من چند کیلو کم کنم

میخوام یک کاری کنم

اما نمیخوام به هیچکس بگم چکار

فقط برام دعا کنید بتونم موفق بشم

درسته بابام دکترم و دوستانم و کلا اطرافیانم منو دیگه قبول ندارند

اما من خودم خودمو قبول دارم

میدونم بالاخره موفق میشم

جواب تمام اون بی اعتمادی نسبت بهشون میدم

امیدوارم خیلی زود با خبر خوش بیام

تا اون روز

 

التماس دعا