عاشقتونم

اینم هدیه من به خواهر و برادر زاده هام

طرح هارو خودم درست کردم و دادم چاپ کردن

امیر حسین ۵ ساله عسل و تپل خاله

معین کوشولو ما ۴ ماه اندی داره تازه دد یاد گرفتهبرادر زاده من

مهدی ۱۱ ساله خیلی تپل این رکورد عمه اشو میزنه

تو چاقی

مهسا ۴ ساله من بهش میگم میموناین آبجی امیرحسین

و خواهر زاده من بهش میگم چقدر تو زشتی

میگه خودت میمون زشتی

و یکی یکدونه و خل و دیوانه ما

علیرضا ۱۱ ساله خواهر زاده من شدید رقیب من

حتی غذای دوست نداشته باشه از لج من میخوره

من با علیرضا مثل عسل و خربزه هستیم

همش تو سروکله هم میزنیم

اما از طرفی هم خیلی همدیگر دوست داریم

سال نو به همه دوست جونهام تبریک میگم بوس شدیدددد

دیشب دو ساعت نوشتم عک.س گذاشتم

و یادم رفت ازش کپی بگیرم

و وقتی اومدم ثبت بزنم تمام نوشته هام پرید

یعنی اونقدر اعصابم خرد شد

که لپ تاپ درش محکم بستم

و سیم تلفن کشیدم رفتم خوابیدم

و چه خوابی کردم

ساعت ۱۲.۳۰ خوابیدم تا ۷

کلا من هر روز بین ۵ تا ۶ ساعت میخوابیدم

و دیشب خیلی خوب خوابیدم

صبح زود هم رفتم بیرون تند تند کارهامو کردم

و سریع اومدم خانه و مرغ شکم پر درست کردم

و گذاشتم داخل فر تا بپزه

الانم در خدمت شما هستم

قشنگ ۲۰ ساعت  خرده دیگه سال ۹۰ تمام میشه

با تمام وجودم میگم خیلی خوشحالم این سال داره تمام میشه

اصلا سال خوبی برای من بود

خیلی تو این سال اذیت شدم

از همه طرف

از طرف آدمهایی که دوستشون داشتم

از طرف کسایی که با تمام وجودم بهشون محبت کردم

و از نظر رژیم که کلا کلا موفق نبودم

اما سال نود یک من باز باید اوج بگیرم

از همه نظر چه سایزم

چه علمی

و چه اجتماعی

امیدوارم بتونم موفق باشم

خواهش میکنم موقع خوندن دعا سال تحویل منو

فراموش نکنید ممنون میشم

در مورد سفره هفت سین

امسال سفره امو به صورت معما انداختم

و خیلی کم پیدا میشه که بتونند بفهمند سین های من کجاست

این نما کلی سفره من

یک آب نما گذاشتم

اون صدا شر شر آب و طرح سفره

واقعا آدم به جنگل و آبشار اون کوه میبره

و اما سین های من

سماق که از سماق درسته استفاده کردم

و اونو داخل سبزه مصنوعی گذاشتم

هر کسی نگاه میکنه فکر میکنه گل مصنوعی

سیب که مثل یاقوت داخل صدف درست کردم

این معلوم

سنجد و سرکه

قبلا هم گفتم باز میگم یک شاخه خشک

گذاشتم تو یک ظرف سفال بعد با سنگ محکم کردم

و داخلش به جا خاک سرکه ریختم و با برگ

و گل خشک تزیین کردم

بقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته

امروز صبح برم حمام یک دوش بگیرم

بعد برم بازار پیش خیاطی

وقتی برگشتم هم عکس سفره هفت سینم میذارم

هم عکس لباس های عیدم

هم نظرات جواب میدم و تایید میکنم

برخواهم گشت

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

خدایش عالی خونده این آ..هنگ

عرضم به حضور شما

من اونقدر این روزهارو دوست دارم

هی میرم بازار هی خرید میکنم

و یک عالمه چیزهای خوشجل درست میکنم

این درخت های باغ هم از دست من آسایش ندارند

از بس رفتم شاخه و برگ کندم

سفره هفت سینم ۹۰ درصدش کامل

فقط تنگ ماهی مونده

و از اونجا هم که بنده دلم نمیاد این ماهی های

بدبخت بخرم و دو روز بعد بمیرن

تصمیم گرفتم تنگ ماهی شمع ی درست کنم

نیم کیلو پارافین ژله ی خریدم که کم اومد

وای چقدرم این پارافین ژله ی گرون هستش

فکر کنم هر کیلوش بالای ده هزار تومان در میاد

دیروز که مشغول طراحی بودم

تقویم دیواری درست کردم برای تمام خواهرزاده و برادر زاده هام

مجموعا ۵ تا تقیم سایز A2

روی برگه گلاسه میخوام بدم چاپ کنه

میگن هزینه اش کمتره

امروز هم دنبال بابایی رفتم محل کارش

و مثلا خواستم کمی رانندگی یاد بگیرم

ماشین روشن کردم دیدم ماشین با سرعت زیاد

داره عقب عقب میره

فقط تو یک لحظه دیدم مامان و بابا از ترس موندن

چجوری در ماشین باز کنند فرار کنند

اون لحظه به جا اینکه بترسم فقط داشتم از خنده میترکیدم

یکدفعه محکم زدم رو ترمز

اما بابا گفت عیبی نداره باز روشن کن

هیچی دیگه داشتیم برمیگشتیم

و یکدفعه بابا یک ماشین دید

دوست بابا بود و دکتره اومده بود کود مرغ بگیره برای باغش

باز برگشتیم تا بهش کود بده

دیگه کمی با خانم دکتر که پرستار بوده قبلن حرف زدم

و در مورد ویتامین ها بهم گفت

این دکتره اصالتا پاکستانی هستش که اومده ایران و ادامه تحصیل داده

همین جا هم ازدواج کرده و زندگی میکنه

اونوقت خیلی لهجه پاکستانی داره و خیلی حرف ک تو جمله هاش

نکرار میکنه

یک روز با بابا رفته بودیم مطبش

برگشت به طرف من گفت دخترم الان برو خانه

و یک لیوان شیر گاو میخواست بگه اما بجا ش گفت ک

بخاطر همون لهجه اش

من با بابا همینجور همدیگر نگاه میکردیم

همین که از مطبش اومدیم بیرون از خنده افتادیم

یک دکتر طب سنتی که من خیلی کارش قبول دارم

و خیلی هم دوستش دارم واقعا دکتر خوبیه

بچه ها یک نمونه از تقویمم رو میذارم

شما بگید خوبه یا نه

فقط حجمش خیلی بالاست

امیدوارم بتونید ببینید

ممنون میشم نظرتون بگید

میذارم ادامه مطلب چون خیلی خیلی حجمش بالاست

و نمیشه کمش کرد

 

ادامه نوشته

دنیا جونم خوشحالم برگشتی

سلام به همه دوستان گلم

شرمنده روزهای نزدیک عید و منم سخت گرفتارم

دیروز که خواهرم تصادف کرد و کلا درگیر اون بودم

و اصلا هیچی درست نکردم

این علیرضا بدبخت ما تا به یک تعطیلات میرسه

یک بلا سرش میاد

دیروز هم فقط علیرضا بود که تمام بینی اش و دهنش

پر خون بود و دستش و پاش همه پر خون بود

الهی خاله قربونش بشه

از اون کاشانی های اصیل هم هستش

ترسو ترسو

دیروز گریه میکرد میگفت منو میخواهید ببرید سردخانه

یعنی این بیمارستان از خنده افتاده بودن

اگر بدونید چکار کرد

حتی نمیذاشت پرستاره صورتش رو بشوره

من خدایش فقط از خنده غش کردم

خواهرم که فعلا پاش همه سیاه شده شوهر خواهر

محترم هم بینی اش شکسته

این بینی اش اندازه چغندر بود الان که ورم کرده

فکرش رو بکنید چجوری شده

دیگه هیچی تا شب که گرفتار اونها بودم

بعدم خرید بعدم شراره جونم

فقط تنها کاری که کردم از این صدف ها هست که

ظرف سالاد هستش و یکبار مصرف

من خودم اصلا یادم نبود همچین چیزی هم هست

از اونها گرفتم و دور تا دورش رو بریدم

و شکل صدف که شد پشتش رو منگنه کردم

و با اسپره سفید رنگ کردم الان خیس

بعد کمی خشک شدن اکلیل هفت رنگ باید بریزم

و بعد میتونید ساتن آبی بندازید و صدف و شن آبی و اکلیل آبی بریزید

به نظرم یک کار اقتصادی و خیلی قشنگ برای امسال

من این سفره برای خواهرم درست کردم

امسال هم ماهی بی ماهی

پارافین ژله ی گرفتم و حباب هم گرفتم

یک تنگ بزرگ درست کنم البته بدون ماهی زنده و به صورت شمع

 

ادامه نوشته

برای تمام کامنت های پر مهر شما ممنونم

سلام به همه دوست جونهای گلم

امروز یک پست تندی تندی میذارم

باید برم

دارم اتاق تکونی میکنم از صبح تا حالا ۳ تا

پلاستیک زباله از این بزرگ ها

آشغال و لباس ریختم بیرون

امروز فقط اومدم برای سنجد و سیر

سرکه و سمنو ایده بدیم و دی فرار

ببینید این طرح من کامل نشده

و باید برگ و شکوفه هم اضافه کنید

چون من امروز وقت ندارم ایده کلی اش به شما

دادم شما خودتون دیگه کامل کنید

اینم سیر و سمنو من

اینم یک نما کلی از سفره هفت سین من که هنوز

هوارتا کار داره

بقیه ادامه مطلب

آزاده جون یک دنیا ممنونم

ادامه نوشته

سلام به همه دوستان گلم

امیدوارم همگی خوب باشید

میدونم کامنت هارو جواب ندادم و ایمیل ها هم که دیگه

باور کنید وقتش رو ندارم

بخاطر بعضی چیزها خواهرم هر روز عصر خانه ما هستش

اونوقت وقتی میاد اولا خانه ما انگار جنگ ویتنام شده

اونوقت من جرات اینکه بیام تو اتاق که ندارم

الانم که نزدیک عید میخوام سفره هفت سین درست کنم

اصلا جراتش رو ندارم

همش اذیت میکنن

دیروز اومدم یک تخم مرغ درست کنم

من اکلیل هام کردم تو نمکدون که نریزه جایی

بعد بدون اینکه من بفهمم در نمکدون باز کرده بود

و کل خانه ریخت

خواهرم میگه سر به سر بچه ام نذار

منم یکدفعه جوش آوردم و هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم

اونقدر دلم خنک شدماشین گرفت رفت خانه اشون

وقتی رفت همه میگفتن خدا خیرت بده

اما میدونم باز امروز برمیگرده

در مورد سفره هفت سین

چون امسال سال نهنگ معمولا ساتن آبی میگیرن

و صدف پلاستیکی بزرگ هم میگیره

و با شن آبی رنگ تزیین میکنن

اکثرا این کار میکنن

اما من از یکنواخت بودن تمام سفره ها بدم میاد

من امسال طرح کوه و آبشار میخوام بدم

ساتن آبی رنگ دارم ساتن قهوه ی کمرنگم دارم

حالت کوه درست میکنم و از وسط کوه

یک آبشار با ساتن آبی میخوام درست کنم

بعد توی ساتن آبی شن آبی میریزم و ماهی

این همون ماهی البته قرمزش هنوز درست نکردم

برای سنجد و سیر هم دو تا شاخه تیغ خشک یا چوب خشک

با گواش میخوام مشکی رنگ کنم

و بعد سنجد و سیرم بزنم به درخت

و بذارم کنار آبشارم

آینه هم بذارم و یک عروسک فرشته جلوش

کنار آبشارم هم ۲ تا کوزه میذارم و ازش شن آبی

میریزن داخل آب مثلا

سرکه سمنو و سیبم هم داخل کوزه میریزم

جوجه هام هم میذارم تو باغ

فعلا دنبال درست کردن وسیله هاش هستم البته اگر بذارن

تخم مرغ هام اکلیلی کردم

به نظرم از هر طرح دیگه قشنگ تره

دیگه بریم ادامه مطلب

ادامه نوشته

برای سبزه دیر نشده جای سبزه گرم کنید و بذارید تو نور سبز میشه سریع

سلام به همه دوستان گلم

معذرت این دو روز آپ نکردم

چون واقعا گلوم خیلی درد میکنه و خیلی تب دارم

داره دیوانه ام میکنه چند ساعت خوبم

اما بعد چند ساعت اصلا نمیتونم نفس بکشم

و همه بدنم داغ میشه اینم از عجایب سرماخوردگی

در مورد سبزه که گفته بودم

اول دانه خودتون رو بریزید تو آب تا یک کوچولو ریشه بزنه

بعد دانه ارو بریزید تو ظرف مد نظر خودتون

و یک دستمال بذارید روش

و روزی چند بار آب بریزید رو دستمال تا سبز بشه

نکته: همون موقع که میریزید تو ظرف

کمی رنگ هم اضافه کنید هر رنگی بود

سبزه در حین بزرگ شدن رنگ هم میگیره

سبزه به چند صورت میتونید بریزید

اول به این شکل توجه کنید

ببخشید خط کج و کوله کشیدم فتو..شاپ خودم زمانش تمام شده

از فتو..شاپ نت استفاده کردم کمی سخته باهاش کار کردن

یک سینی یا یک ظرف که مربه یا مستطیل

بذارید و به صورت کج دانه های خودتون بریزید

میتونید خرفه گندم عدس ماش خاکشیر سنگکی تخ.م شاهی

و هر دانه دیگه تو هر ردیف بریزید

و یا به این صورت به شکل گرد

تو هر رنگ یک دانه بریزید

نکته: گندم و یا جو همیشه کنار باشه و ردیف اول

عروسک

یک سبد بردارید

و به پشت بذارید

و روش پنبه بذارید

البته سبدی که پشتش کاملا گرد و بلند

و بعد قشنگ بالای سبد بیشتر پنبه میذارید

که ارتفاع اون بیشتر بشه

تخم‌ شاهی‌ها را خیس‌ كنید و بگذارید یك‌ شب‌ تا صبح‌ بماند

 تا حالت‌ ژله ‌ای‌ و چسبنده‌ پیدا كند.

  بعد روی پنبه ها بذارید

 هر روز با آبفشان‌ به‌ آن‌ آب‌ بپاشید تا همواره‌ مرطوب‌ بماند.

 

کوزه

دانه خودتون رو خیس کنید

بعد کوزه ارو پر آب کنید

و دانه ارو بدون هیچی نه جوراب نه خاک

روی کوزه بذارید

و بعد هر روز با آبفشان‌ به‌ آن‌ آب‌ بپاشید تا همواره‌ مرطوب‌ بماند.

البته از راه دور

بقیه اشو میذارم ادامه مطلب

میگم چقدر این فی..لم تس..ویه حساب خوشجل بود

ادامه نوشته

هما آدرس وبلاگت دیدم خیلی دلم گرفت

سلام به همه دوستان گلم

شرمنده بابت امروز

من صبح که از ۹ تا ۱ کلاس بودم

از کلاس هم داشتم میومدم و خیر سرم گفتم تاکسی

دربست نگیرم و خودم برم

و زدم از کوچه ها اونم با ۱ کیف لپ تاپ و یک کیف خودم

سبد هم خریده بودم همه اینها دستم بود

تو کوچه دیدم صدا موتور میاد پشت سرم

همین که اومدم پشت سرم نگاه کنم موتور یکدفعه پیچید جلوم

و یکدفعه بند کیف لپ تاپم گرفت کشید

بندش هم دور گردنم بود و شوکه هم شده بودم

فقط دیدم یک مرد اومد داد زد گفت چکار میکنی

موتور سوار یکدفعه فرار کرد

آقا گفت خانم چیزی نشده زنگ بزنم به ۱۱۰

گفتم نه فقط خواهش میکنم تا در خانه دنبالم بیاید

پسر خیلی خوبی بود گفت باشه

و خدایش یک کلمه باهام حرف نزد و فقط دنبالم اومد

و سر کوچه خودمون تشکر کردم و بهم گفت خواهر

مواظب باش این کوچه ها امنیت نداره

وقتی رسیدم خانه مامانم میگفت چی شده چرا اینقدر

رنگ و روت پریده

بابام هم دعوام کرد گفت تو اینهمه پول از من میگیری

اونوقت دلت نیومد ۱۰۰۰ تومان پول کرایه بدی

هیچی ناهار خوردم و قرص هام خوردم و ساعت ۲ بود

خوابیدم و تا ساعت ۶ که محسن زنگ زد از خواب بیدارم کرد

خوشحالم کرد وزنش اومده پایین

خانم ها خیلی مواظب باشید واقعا اصلا امنیت نیست

خوب کم حرف بزنم برم سر اصل مطلب

قبلش بگم که دارم سالم خوری رو شروع میکنم

بیشتر سبزیجات و میوه میخورم

و دیگه حتی بیسکویت ساقه طلایی هم نمیخورم

معده ام باز کوچیک شده و تا بیام زیاد بخورم

بهم اخطار میده

خوب خیار و کاهو و گوجه هم گذاشتم کنار

و به جاش از کلم بنفش و فلفل دلمه و سبزی استفاده میکنم

بخاطر طبع سرد و گرم این سبزیجات

کلم بنفش رنده میکنم تو ماست من دوست دارم

خوب بریم سراغ تزیین تخم مرغ ها

عکس زیاده کمی اینجا میگم کمی ادامه مطلب که وبلاگم

سنگین نشه

اول وان حمام

من تخم مرغ پلاستیکی رو با چاقو یا قیچی

از وسط نصف کردم

برای توی وان

من اول پنبه گذاشتم بعد اکلیل آبی زدم

که مثلا آب هستشبعد جوجه

(برای سر جوجه هم یک تیکه پلاستیک فریزر به حالت کلاه

رو سرش چسبوندم )

جوجه ارو چسبوندم

بعد پنبه با دستم قلمبه کردم با چسب روی وان و جوجه گذاشتم

برای پایه وان از منجوق استفاده کردم حالا اسم دقیق اشو نمیدونم

که مغازه های خرازی تو طرح های مختلف هست

من سیری ۵۰۰ تومان خریدم

تو عکس زرد افتاده اما زرد نیست و هفت رنگ

بعد با چسب زیر تخم مرغ چسبوندم

و این شدالبته تو عکس اصلا قشنگ نیست

اما خدایش خوشجل شده

بقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته

من دیروز صبح کلاس داشتم و از خانه زدم بیرون

و اونقدر بیرون باد و خاک بود که نمیتونستی نفس بکشم

دوستم زحمت کشید منو با ماشینش تا سرکوچه رسوند

چون هم کیف لپ تاپ بود هم کیف خودم هم تو اون باد

باید چادرم هم نگه میداشتم

و چون نمیخواستم دوستم رو اذیت کنم گفتم سرکوچه پیاده میشم

حالا ۴ تا کوچه باید میگذشتم تا برسم خانه

و این گونه بود که خاک زیادی رفت تو دهنم

و امروز با یک تب شدید از خواب بیدار شدم

سعی کردم تلقین نکنم به بدنم و از خانه زدم بیرون

اما تو خیابان سرم خیلی گیج میرفت

و وقتی اومدم خانه کاملا افتادم

عصر هم به دکتر و سرم گذشت

الانم حسابی بدنم داغ داغ

و ببخشید خیلی زیاد خیلی حالت تهوع دارم

و خیلی دلم میخواد آموزش این تخم مرغ هارو بذارم

اما متاسفانه اونقدر اتاقم سرده که با لرزش دارم تایپ میکنم

قول میدم بهتر شدم یک عالمه طرح بذارم برای شما

پ.ن: مرجانه جون بی نهایت ممنونم عزیزم

من الان یک عالمه آدرس ایمیل دارم

خدایش هم نمیدونم کدام برای کی هست

حالم بهتر شد و فهمیدم ایمیلت چیه حتما بهت ایمیل میدم

قول میدم بهتر شدم به تمام وبلاگ ها هم بیام

روزی که این وبلاگ باز کردم

دیدم توئیگی جون درگیر یک سری مسائل حاشیه ی

شده البته من فقط بازدید کننده بودم و سکوت کردم

چون نمیدونستم چی شده و حق دخالت به خودم نمیدادم

اما بعدش توئیگی یک حرف بهم زد

که مهسان به آدمهای اینجا اعتماد نکن

مدتی حرفش رو گوش کردم

و خیلی مواظب بودم

اما سادگی کردم و کم کم به آدمهایی اطرافم اعتماد کردم

فکر میکردم بچه های رژیم همه خوب هستند

اما کاملا اشتباه فکر میکردم

چون در بین بچه های مهربان آدمهایی عقده ی هم بودن

که فقط خودشون رو میدیدن

و خدا نکنه یکی از بچه ها ازش بالاتر بود

اونوقت بود که بدجوری عقده ی بودن خودش رو نشون میداد

کم کم فاصله گرفتم

و اصلا چیزی نبود که بخوام ازش بترسم

عکس های من رو خیلی ها دیدن

عکس هام دست دکترم هستش

تو صفحه فی.س...بوک..م هستش

به غیر از اون چه فامیل چه غریبه ازم درخواست عکس کردن

و بدون نه گفتن بهشون دادم

حرف خصوصی هم نداشتم که حالا بخوام ازش بترسم

و بدون ترس تمام حرفهام اینجا زدم خیلی هم رک حرفهام زدم

خیلی از دوستان هم بودن گفتن نمیترسی یکوقت

یکی از فامیل هات یا دوستات بیان اینجارو بخونن

و محکم گفتم نه

چون آدرس اینجارو تمام فامیل پدری و مادری من دارند

حتی دکترم و گاها بعضی از مراجعه کننده های دکترم آدرس اینجارو دارند

حتی نزدیک ترین دوستانم

قسم میخورم تا حالا چیزی رو هم مخفی نکردم

و هر چی بوده تو وبلاگم نوشتم

این آدمهای عقده ی چه بسا اول تو وبلاگم کامنت میذاشتن

و حالا تو وبلاگ های دیگران

فقط یک چیزی میگم واقعا برات متاسفم

بخاطر فهم و شعور پایینت

من دست و پات نگرفتم که بیای وبلاگم بخونی

یا کامنت هام توی وبلاگ دیگران

پس عقده ی بودنت بیشتر از این نشون نده

شرمنده از دوستان

و اما در مورد خودم

کلاس خوشنویسی رو کنسل کردم و ترم جدید برای بعد عید گرفتم

استاد خوشنویسی ام هم گفت اصلا اشکالی نداره

کلاس هات محفوظ تا بعد عید بیایی

از کارم خیلی راضی هستش و میگه خیلی پیشرفت کردی

کلاس سفره آرایی هم چهارشنبه شکر خدا جلسه آخرش

و دیگه از این کلاس راحت میشم

کلاس زبان هم ۳ جلسه رفتم از استادش خوشم نیومد

و باید به همون موسسه برم که دوست جون گفته

چون کمی مسیرش برای من بده

باید از آژانس دوست بابا یک سرویس بگیرم

در مورد رژیم دکترم بهم قول داده که از اول اردیبهشت شروع میکنیم

فعلا منتظر اول اردیبهشت هستم

اما این نیست که بذارم وزنم بره بالا

و دارم خیلی آهسته کم میکنم

یک خانمی هست خیلی چاق و دو روز پیش خیلی حرف بار من کرد

امروز عصر هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم

اصلا باورم نمیشد این خودم هستم

که اینجور دارم از خودم دفاع میکنم

اما خوب الان بخاطر اون داد های که زدم خیلی سرم درد میکنه

به سفارش روژی جونم کلا وسایل شیرینی پزی رو گذاشتم کنار

اما خوب دارم سفره هفت سین درست میکنم

هم برای خودم هم برای دو تا خواهرم

از امروز تا عید هم چیزهای که درست میکنم میذارم

تا شما هم ایده بگیرید

ایده امسال من برای عید کوزه و ساتن آبی

هر کسی این ایده ارو دوست داره

میتونه با من همراه باشه

این اولین چیزی که من برای سفره ام درست کردم

اون چتر زیاد جالب نشده  اما فردا درستش میکنم

برم الان لالا چون هم خیلی خسته ام هم خیلی سرم

درد میکنه فردا میگم چجور درست کردم

البته فردا صبح کلا خانه نیستم

و شب میام طرز درست کردن این جوجه هارو میگم

و عکس بهتر هم میذارم

 

پ.ن:هما عیبی نداره که رفتی

اما ای کاش یک خبر از خودت هم بدی

راستش این روزها من حوصله هیچی ندارم

من وقتی خوشحالم که موفق باشم

اما هر روز دارم دور میشم از این خوشحالی

پس تا زمانی که باز موفق نباشم

این وبلاگ نمیخوام

دوست ندارم بیام اینجا چرت و پرت بنویسم

من این وبلاگ باز کردم و فقط یک هدف داشتم

اونم اینکه به وزن دلخواهم برسم

اما هر روز دارم از این آرزو دور میشم

از اینکه دیگران راهنمایی کنم اما خودم.........

واقعا عذاب میکشم

تا وقتی که موفقعیت از آن من نباشه

این وبلاگ هم میخوام نباشه

خیلی از دوستان از من گله مند هستن

که خیلی زیاد بهشون حق میدم

باور کنید من خیلی کم خانه هستم

وقتی هم میام خانه فقط یا غذام رو میخورم

و یا اگر بشه بتونم چند دقیقه بخوابم

خدایش دیروز که تو اتوبوس خوابم برده بود از خستگی

خودم خیلی خجالت کشیدم

دیگه از این به بعد تا آخر اسفند هر روز آپ نمیکنم

اون زمانی که باید بذارم برای آپ کردن میذارم برای شما

از دستم ناراحت نباشید

همه همه شما برام عزیز هستید

و با تمام وجودم میگم همه شما به غیر ۲ نفر خیلی خیلی

دوست دارم و از خوندن وبلاگ های شما و دیدن کاهش

وزن شما خیلی لذت میبرم

به شما قول میدم منم تمام تلاشم رو بکنم

و روزی بهم افتخار کنید

ادامه نوشته

سلام دوست جونی هاااااااااااااا

این پست من دیشب نوشتم اما تنظیم کردم صبح ارسال بشه

چون فردا هم ۲ تا کلاس دارم

هم بازار باید برم کفشم رو تحویل بگیرم

هم برای بچه های کلاسم کیک درست کنم

هم یک جانور دنبالم هستش

خواهرم داره میره مسافرت یکی از بچه هاش

میذاره پیش من البته آرام تر قبول کردم

اما بازم خدا بهم رحم کنه

راستی وقتی میرم تو بازار وقتی مردم میبینم دارند خرید میکنند

نمیدونم چرا ذوق میکنم

اما چیزی که خیلی زیاد شده

۱ فست فودها پیراشکی و پیتزا و ساندویج

۲ یک عالمه آدمها چاق شدن چه زن و مرد چه دختر و پسر

۳ پشت هر مغازه با یک کاغذ بزرگ و یک نوشته بزرگ که

همه ببینند نوشته سایز بزرگ

واقعا این اصلا خوب نیست

سکته قلبی ها زیاد شدن

فشار خون و دیابت ها رفته بالا

از اون طرف هم هی فست فودها بیشتر میشه

لامصب نمیشه بهش نه هم گفت

اما ای کاش به جا اینهمه حو..زه که تو این شهر باز میشه

ای کاش یک اداره باز میشد که جلو اینهمه فست فود میگرفت

یا یک نفر میومد رستورانی باز میکرد که ۴ تا غذا سالم میداد

دست مردم

دیشب با دوستم رفتیم آش داغ بخریم هر دو دلمون میخواست

خدایش بیشتر از آش روغن تو ظرف بود

حالا من کار ناشایست کردم همه روغن هارو دادم به خورد دوستم

اما واقعا ای کاش به جا اون همه روغن ۴ تا نخود و لوبیا

داخلش میریخت باور کنید کیفیتش هم بهتر میشد

واقعا خدا به دادمون برسه

خوب دیگه ساعت ۱۲ شب من برم لالا

فردا هوارتا کار دارم

شرمنده همه دوستان بعضی از کامنت هارو جواب ندادم

باور کنید نزدیک عید و من باید کلاس هامو تمام کنم

چون برای بعد عید برنامه دیگه دارم

از  اون طرف خرید برای عید

واقعا وقت نمیکنم

امیدوارم منو ببخشید

دوستتون دارم شدیدددددددددددددددد

از روژی جونم هم یک دنیا نه بی نهایت ممنونم

نرگس جونم اولین کاهش وزنت بی نهایت بهت تبریک میگم

ادامه نوشته

نتیجه گیری زود [ هنگام ] پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است.(اُرد بزرگ

دوست جونی ها چرا دعوام میکنید

من که گفتم علاقه دارم به کیک و شیرینی پزی

و قسم میخورم خودم از اون کیک قبلی اندازه یک پسته خوردم

معمولا موقعی کیک درست میکنم که تو خانواده امون

مهمون زیاد باشه و دیگه چیزی باقی نمونده باشه که من

برم یواشکی بخورم

البته با چیزهای که روژی جونم در مورد رنگ های خوراکی گفت

عمرا دیگه همون اندازه یک پسته هم بخورم

فقط ۱ بار دیگه درست میکنم اونم برای بچه های کلاس

دیگه بعد اون در مغازه ارو میبندم

عرضم به حضور شما

من صبح بعد از نوبت دکتر برای بابایی گرفتن رفتم بازار

هر چی گشتم که کفش و شال و کیف مثل هم بگیرم

اصلا هیچی پیدا نکردم

و دست خالی برگشتم

فقط پارافین ژله ی و فیتیله و ادکلن و قالب خریدم

تخم مرغ پلاستیکی هم خریدم

یک مدل هست درست کنم عکسش برای شما میذارم

خانم های که شمع سازی بلندن بهم پیم بدن خواهش میکنم

من پارافین ژله ی خریدم فیتیله هم خریدم

ماهی و آکواریوم پلاستیکی هم خریدم اما بلد نیستم درست کنم

هر کسی بلده یادم بده

خسته بعد از ۴ ساعت بازار گردی اومدم خانه

حالا خواهرم زنگ زده عصر بیا دوباره بریم

هنوز نیومده باز باید برم

الان دلم یک شیرینی میخواست با چایی بخورم

دلم نمیخواست اون شیرینی مضر هم باشه

پس یک نوع شیرینی رژیمی درست کردم

مواد لازم برای شیرینی مهسان پز

بیسکویت ساقه طلایی یا دایجستیو ۵ عدد

خرما متوسط ۵ عدد

۱ ق س کنجد قاشق پر نباشه

۱ق س پسته قاشق پر نباشه

گردو ۱ عدد

همه ارو ریختم تو غذا ساز و میکس کردم

غذاساز ندارید تو چرخ گوشت بریزید

چرخ گوشت نداشتید تو میکسر آبمیوه گیری بریزید

اونم نداشتید تو یک ظرف بریزید و بعد با گوشت کوب

بکوبید تا بالاخره میکس بشه

بعد همه ارو گلوله گلوله کنید

اونقدر با چایی خوشمزه است

من خودم ۱ دانه اشو با چایی خوردم کامل سیر شدم

هم صبحانه هم میان وعده شیرینی رژیمی خوبی هستش

فقط ببخشید بدون تزیین چون خیلی خسته ام

و باید سریع لباس بپوشم برم

وقت تزیین نداشتم

نما نزدیک

ادامه نوشته

راه آشتی را کسی باید بیابد که خود سبب جدایی شده است.(اُرد بزرگ)

سلام سلام

روز قشنگ شنبه همگی بخیر

ببخشید اصلا کامنت هارو جواب ندادم

و ممنونم برای تمام کامنت ها

من دیروز که صبح با اخلاق سگی بیدار شدم

و شاکی بودم چرا یک جمعه نمیریم بیرون

و همش باید خواهر برادرهام بیایند خانه ما

بابام میگفت راست میگه

گفت بلند شو دنبالم بیا بریم محل کارم

تندی آماده شدم مامانم هم گفت منم میام

تا اومدیم بریم بیرون خواهرم زنگ زد من و بچه ام هم میایم

تا خواستیم برسیم محل کار بابا داداشم

بوق زد که اره ما هم میایم

خدایش میبینید تروخدا

شانس نداریم یک روز تنها باشیم

دیگه تا عصر تو کوه بیابان و غیره گشتیم

و عصر واقعا بیهوش شدم و ۲ ساعت خوابم برد

بعدش بلند شدم تا دوش بگیرم عموم زنگ زد ما

میایم خانه شما

خاله ام هم از کاشان همراه اونها بود

دیشب دو تا خاله هام و عمو و بچه ها و عروسشون

اومدن خانه ما

و من هول هولکی تصمیم گرفتم کیک درست کنم

یعنی اینقدر بدو بدو کردم که نگو

نتیجه هم شد این

البته رویه کیک خیلی خوشگل شده بود

اما چون دخترخاله کوچولوم دلش کیک میخواست

سریع برش زدم

خدایش هم خودم اندازه یک دانه پسته خوردم

و هر چقدر همه اصرار کردن بیشتر بخور

گفتم من علاقه دارم درست کنم علاقه ندارم که بخورم

بعد اونم نشستم پای کارهای خوشنویسی

و لباس هامو آماده کردم و گرفتم خوابیدم

اما صبح نرفتم کلاس

قرار بود برم کلاس بعد اونم برم بازار

که باز مثل اینکه شهادت و بازارهای این شهر تعطیل

منم حالم گرفته شد کلاس نرفتم

امسال دارم برای عید یک کمی دیوانه بازی در میارم

و مثلا میخوام رو مد باشم

و شلوار و مانتو یک جور گرفتم

کیف شال و کفشم رو یک جور دیگه

ببینم تا چه حد میتونم این پروژه مدگرایی رو عملی کنم

وزنم ثابت هستش

و میخوام فعلا تا عید ثابت نگه دارم


شنبه

آب ناشتا

هیچی

صبحانه

۲ کف دست نان + پنیر و خیار

میان وعده

یک کمی برگه قیصی

آب قبل ناهار

ــــــــــــــــــــــ

ناهار

ــــــــــــــــــــــ

میان وعده

ــــــــــــــــــــــ

آب قبل شام

ــــــــــــــــــــــ

شام

ــــــــــــــــــــــ

نکات منفی

ــــــــــــــــــــــ

احساس

ــــــــــــــــــــــ

مکمل

ــــــــــــــــــــــ

هوس ها

ــــــــــــــــــــــ

ورزش

ــــــــــــــــــــــ

 

من کار را از همان جایى که دیگران رهایش کرده‏ اند، آغاز کرده و دنبال مى‏کنم.(توماس ادیسون)

سلام به همه دوستان گلم

راستش من امروز خوب نبودم

برای همین گذاشتم تا هر وقت حالم بهتر شد آپ کنم

چند شب بود میرفتم تو تختم اما تا ساعت ۴ یا ۵ خوابم نمیبرد

از اون طرف هم مجبور بودم صبح زود بیدار بشم

این کم خوابی ها تاثیرش رو گذاشت و من کلا از دیروز

سردرد بدی داشتم

اما دیشب تا رفتم تو تختم بیهوش شدم چون واقعا خسته بودم

صبح هم همون سردرد داشتم

اما وقتی با دریا جونم حرف زدم خیلی بهتر شدم

من و دریا هر دو مثل دو تا متخصص تغذیه با هم بحث میکنیم

هر دو هم یکسری تصمیم میگیریم

اما هر دو هیچوقت عمل نمیکنیم

الان هم ناهار خوردم و در خدمت شما

فقط خوابم میاد شدیددددددددددد

مثل جغد شدم روزها خوابم میاد و شبها نه

راستی اگر عکس از کارهام نمیذارم

چون هندوانه بود و کدو

راستش زیاد از کارهاش خوشم نیومد

و هم هندوانه کم و نمیتونم هندوانه خراب کنم تا یاد بگیرم

اما شنبه تخم مرغ اونوقت هزار تا براتون عکس میذارم

به علت داشتن تخم مرغ زیاد

خوب کمی رژیمی

من خواهش میکنم و حتی التماس میکنم

که برید دکتر برای رژیم

میدونم تا حالا صدها بار رفتید

میدونم تا حالا خیلی از روشهارو امتحان کردید

اما باور کنید این بهترین راه برای لاغری

اما ایندفعه جدی تر رژیم شروع کنید

البته پیش هر دکتری نرید

واقعا بعضی از روشهای دکترها منو حسابی به فکر میبره

آخه به طرف برداشته ۲۰۰۰ کالری نوشته اونوقت همه

اونهارو گذاشته برای صبحانه و ناهار اونوقت میگم شام چی

میگه گفته میوه بخور یا آب بخور

یا برمیدارن رژیم گوحه و آب میدن

خوب معلوم اینجوری از رژیم متنفر میشیم

و ادامه نمیدیم پس پیش دکترهای خوب برید

هر موقع رفتید دکتر اولین کار شما این باشه

ترازو بندازیذ دور

بابا به دکتر خودتون اعتماد کنید

و نذارید اون ترازو رژیم شما رو خراب نکنه

سومین نکته آب

تا میتونید آب بخورید که بهترین قرص چربی سوز بدن

ببینم تا آخر اسفند چند نفر دست از لجبازی برمیدارن

و میرن دکتر

پ.ن: شهرزاد جان ببخشید شرمنده اگر میشه باز آدرس

ایمیل ت رو برام بذار

ادامه نوشته

من و مادرم، ناسازگاری‌ها و کشمکش‌‌های زیادی با هم داشتیم، ولی به نظرم، او از همه‌ی آنها لذت می‌برد.(

سلام به همه دوست جونهای گلم

میگم امروز داشتم تو کلاس به این فکر میکردم

چرا تا من میگم نمیام بقیه هم غیب میشن

خیلی ها این روزها محو شدن

امروز رفتم کلاس و برگشتم

و حسابی سرماخوردم

دیشب پیش داداشم نشستم فکر کنم از اون گرفتم

چقدر از این مریضی بدم میاد

امروز میخوام خیلی حرف بزنم

و خیلی از سوالاتی که این روزها ازم کردید

و حوصله جواب دادن نداشتم جواب بدم

خیلی ها ازم سوال میکنن محسن کیه؟

دوست پسرمهبه من نمیاد بوی فرند داشته باشم

حالا شوخی گذشته

آقا محسن پور محمدی

چاق ترین پسر ایرانی که دکترم داره کمکش میکنه وزنش کم کنه

عکس جدید از تو نت گرفتم خودم ازش عکس نگرفتم تازگی

اینم عکس چند ماه پیش برای روز اولی

که با دکترم رفتیم دیدنش

میگم بازم لاغر تر شده میبینید

بازم خدارو هزار بار شکر

من از همه خواهش میکنم براش دعا کنید خیلی

پسر ماه و دوست داشتنی هستش فقط زیاد زنگ میزنه

خوب این محسن

بریم سراغ سوال دوم

در مورد دستگاهای LPG

من یک توضیح سطحی میدم توضیحات تکمیلی میذارم ادامه مطلب

من بارها گفتم چربیهای سلولیت

نه با رژیم نه با ورزش آب نمیشه

و تنها راهش استفاده از دستگاهای LPG

راستش من ۳ نمونه از این دستگاهارو دیدم

Cavitator به فارسی کویتیشن

که چربیهای سلولیت خرد میکنه

من این دستگاه خیلی دوست دارم که دقیق

مثل این ماشین های راه سازی هستش

که سریع سطح زمین صاف میکنه

و خیلی زود نتیجه میبینید

دستگاه دوم

LipoMed به فارسی لیپومد

بعد از کویتیشن این دستگاه خیلی خوبه

چون چربی هارو پخش میکنه و بعد آب میکنه

این یکمی درد داره البته خیلی کم

دستگاه سوم

 RF به فارسی آر اف

این دستگاه تو مرحله آخر استفاده میشه

یعنی بعد از اون دستگاه ها

یا برای کسایی که پوست خیلی شل دارند

به حدی که پوست خالی هستش

و میخوان اینو سفت کنند

که دو حالت داره

لیفت و لیپو لیز

یک حالت فقط پوست بدن سفت میکنه

و حالت دوم اینه که هم چربی سوزی داره و هم حالت

سفت شدن پوست

و برای کل بدن استفاده میشه حتی صورت

اما مدت زمان زیادی میبره تا نتیجه این دستگاه ببینید 

در مورد قیمت ها من هیچ اطلاعی ندارم

توضیحات کامل دیگه میذارم ادامه مطلب

کسایی هم که میخوان از این دستگاه استفاده کنند

تو تهران با این شماره

۰۲۱-۲۲۲۵۵۹۱۰

زیر نظر دکتر رضایی

و تو قم با این شماره

۰۲۵۱-۷۷۴۰۴۴۴

زیر نظر دکتر ستاری

تماس بگیرید

پ.ن: مرجانه جون خیلی خیلی ازت ممنونم

وای من نمیدونستم اینقدر کاهش داشتی

آفرین آفرین چشم قول میدم عمل کنم به حرفهات

آزاده جون از شما هم خیلی ممنونم

امیدوارم منو ببخشید

شهرزاد جون اون جمله از خودم نبود از مارک آنتونی بود

بازم  ممنونم عزیزم از لطف

همه آدمها عزیز هستن

چه بسا که اون از گوشت و خونت باشه

ادامه نوشته

امید دارویی است که شفا نمی دهد، اما درد را قابل تحمل می کند.(مارس آشار)

سلام به همه دوست جونهام

من امروز عالی هستم

۳ روز با بابا قهر کردم

دعوا شدیدی بینمون پیش اومد

و منم هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم

میگفت احترام بذار من بابات هستم

راستش هم بخواهید اون مقصر بود

آخه به من چه که خواهرهام و یا برادرهام

هر روز هوس یک چیزی میکنن

و هر روز یک برنامه میذارن که منو بدبخت کنند

و خودشون به خواسته هاشون برسن

خیلی اعصابم خرد کردن خدایش این چند روز

از طرفی هم این عصبی شدن زیاد به ضرر من بود

امروز با بابایی آشتی کردم

تو خیابان بودم سر کوچه یکدفعه یک ماشین کنارم ایستاد

گفت خانم اجازه میدید سوارتون کنم

من گفتم نه

گفت خانم میترسم کسی زودتر از من عاشق شما بشه

من خنده ام گرفت

منو رسوند خانه و شناسنامه اشو برداشت و رفت

با خودم گفتم بذار با دکترم هم حرف بزنم

شاید اونم کمکم کرد

اسمس دادم بهش گفت تماس بگیر

که منشی اش گفت براش مهمون اومده

بعد چند دقیقه خودش زنگ زد و گفت ۱ ساعت دیگه تماس میگیرم

رفت نماز

بعدش که زنگ زد بهش گفتم کمکم کنه

و بهم قول قول داد بعد عید حتما کمکم میکنه

باهام دعوا هم کرد

گفت من چقدر به تو گفتم وزنت رو نگه دار گوش نکردی

خدایش راست میگهچقدر دعوام کرد گفت وزنت نگه دار

و فعلا به فکر کاهش وزن نباش

اما من فقط لجبازی کردم و فقط یک جمله میگفتم

من کاهش وزن میخوام

که به جا کاهش فقط افزایش نصیبم شد

پس تا بعد عید وزنم همینجور به حالت STOP نگه میدارم

تا بعدش آقای دکی کمکم کنه

آقای دکی هم گفتن انشالله بعد عید تهران خواهند آمد

پ.ن: دیشب که محسن تو TV دیدم وقتی داشت

از جاش بلند میشد یک لحظه با تمام وجودم دلم شکست

وقتی منم میخواستم از جام بلند بشم با چه بدبختی

بلند میشدم خدایش باید خدارو شکر کنم

که حداقل مثل قبل نیستم

امروز یادم باشه حتما بهش یک زنگ بزنم

ادامه نوشته