روزی که این وبلاگ باز کردم
دیدم توئیگی جون درگیر یک سری مسائل حاشیه ی
شده البته من فقط بازدید کننده بودم و سکوت کردم
چون نمیدونستم چی شده و حق دخالت به خودم نمیدادم
اما بعدش توئیگی یک حرف بهم زد
که مهسان به آدمهای اینجا اعتماد نکن
مدتی حرفش رو گوش کردم
و خیلی مواظب بودم
اما سادگی کردم و کم کم به آدمهایی اطرافم اعتماد کردم
فکر میکردم بچه های رژیم همه خوب هستند
اما کاملا اشتباه فکر میکردم
چون در بین بچه های مهربان آدمهایی عقده ی هم بودن
که فقط خودشون رو میدیدن
و خدا نکنه یکی از بچه ها ازش بالاتر بود
اونوقت بود که بدجوری عقده ی بودن خودش رو نشون میداد
کم کم فاصله گرفتم
و اصلا چیزی نبود که بخوام ازش بترسم
عکس های من رو خیلی ها دیدن
عکس هام دست دکترم هستش
تو صفحه فی.س...بوک..م هستش
به غیر از اون چه فامیل چه غریبه ازم درخواست عکس کردن
و بدون نه گفتن بهشون دادم
حرف خصوصی هم نداشتم که حالا بخوام ازش بترسم
و بدون ترس تمام حرفهام اینجا زدم خیلی هم رک حرفهام زدم
خیلی از دوستان هم بودن گفتن نمیترسی یکوقت
یکی از فامیل هات یا دوستات بیان اینجارو بخونن
و محکم گفتم نه
چون آدرس اینجارو تمام فامیل پدری و مادری من دارند
حتی دکترم و گاها بعضی از مراجعه کننده های دکترم آدرس اینجارو دارند
حتی نزدیک ترین دوستانم
قسم میخورم تا حالا چیزی رو هم مخفی نکردم
و هر چی بوده تو وبلاگم نوشتم
این آدمهای عقده ی چه بسا اول تو وبلاگم کامنت میذاشتن
و حالا تو وبلاگ های دیگران
فقط یک چیزی میگم واقعا برات متاسفم
بخاطر فهم و شعور پایینت
من دست و پات نگرفتم که بیای وبلاگم بخونی
یا کامنت هام توی وبلاگ دیگران
پس عقده ی بودنت بیشتر از این نشون نده
شرمنده از دوستان
و اما در مورد خودم
کلاس خوشنویسی رو کنسل کردم و ترم جدید برای بعد عید گرفتم
استاد خوشنویسی ام هم گفت اصلا اشکالی نداره
کلاس هات محفوظ تا بعد عید بیایی
از کارم خیلی راضی هستش و میگه خیلی پیشرفت کردی
کلاس سفره آرایی هم چهارشنبه شکر خدا جلسه آخرش
و دیگه از این کلاس راحت میشم
کلاس زبان هم ۳ جلسه رفتم از استادش خوشم نیومد
و باید به همون موسسه برم که دوست جون گفته
چون کمی مسیرش برای من بده
باید از آژانس دوست بابا یک سرویس بگیرم
در مورد رژیم دکترم بهم قول داده که از اول اردیبهشت شروع میکنیم
فعلا منتظر اول اردیبهشت هستم
اما این نیست که بذارم وزنم بره بالا
و دارم خیلی آهسته کم میکنم
یک خانمی هست خیلی چاق و دو روز پیش خیلی حرف بار من کرد
امروز عصر هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم
اصلا باورم نمیشد این خودم هستم
که اینجور دارم از خودم دفاع میکنم
اما خوب الان بخاطر اون داد های که زدم خیلی سرم درد میکنه
به سفارش روژی جونم کلا وسایل شیرینی پزی رو گذاشتم کنار
اما خوب دارم سفره هفت سین درست میکنم
هم برای خودم هم برای دو تا خواهرم
از امروز تا عید هم چیزهای که درست میکنم میذارم
تا شما هم ایده بگیرید
ایده امسال من برای عید کوزه و ساتن آبی
هر کسی این ایده ارو دوست داره
میتونه با من همراه باشه
این اولین چیزی که من برای سفره ام درست کردم

اون چتر زیاد جالب نشده اما فردا درستش میکنم
برم الان لالا چون هم خیلی خسته ام هم خیلی سرم
درد میکنه فردا میگم چجور درست کردم
البته فردا صبح کلا خانه نیستم
و شب میام طرز درست کردن این جوجه هارو میگم
و عکس بهتر هم میذارم
پ.ن:هما عیبی نداره که رفتی
اما ای کاش یک خبر از خودت هم بدی