مهمونی امشب بدک نبود

پرخوری نکردم

خیلی گرسنه بودم اما خوب بیشتر تو حرف زدن و

مسخره بازی بودیم

امشب به کل طایفه بابام نگاه میکردم

میگفتم یعنی کل طایفه بابا حبیب همینه

تعداد ما از بچه های یک کلاس درس هم کمتره

امشب با خودشون قرار گذاشتن هر کدام ۱۰ تا بچه بیارن

که نسل امون زیاد بشه

عمه ام ۴ تا پسر داره که تمام کارها کردن

و ما خانم ها مثل دسته گل فقط نشستیم خوردیم

فقط ظرفها عروس هاش شستن

شنبه شب هم خانه ما هستن

از الان عزا گرفتم

راستی عموم یک بلوز از مکه هم برام آورد یک بلوز هم

برای مامانم که من هر دو صاحب شدم

فردا نمیخوام برم باشگاه

برای همین میرم بازار

یک عالمه خرید از عطاری دارم

خسته ام برم لالا

 

اينقدر که همسفر مهم هست ،

مقصد مهم نيست،

مسير هم مهم نيست،

حتي خود سفر هم چندان مهم نيست...............

ادامه نوشته

چقدر گرمه

تازه اخبار میگه بدتر هم میشه

خدا به خیر کنه

امشب خانه عمه ام دعوت شدیم افطار

واقعیت بگم اندازه سر سوزن دلم نمیخواد برم

اما مجبورم

بیخیال

اسم سم که دیروز گفتم

سیپرمترین ۱۰٪ هستش

این سم شدید خطرناک برای کسانی که بچه دارند

و سعی کنید جایی بریزید که بچه و آدم نباشه

چون با شستشو هم باز اثرش نمیره

من خودم داخل چاه ریختم

محلول داخل یک لیتر آب ریختم و بعد خالی کردم

بو خیلی بدی داره سعی کنید زمانی بریزید که از خانه برید بیرون بعدش

و تا دو ساعت برنگردید

مشکل دیگه که خیلی بهم میگن کمکم کن

شرمنده ببخشید من مجبورم اسم بیارم

یبوست هست مخصوصا تو ماه رمضان

من خودم آلو زرد زیاد استفاده میکنم این مواقع

دیگه خیار کاهو

سعی کنید از سبزیجاتی مثل کلم و هویج خام کمتر استفاده کنید

آلو خشک انجیر

دیگه یک شیشه بزرگ آب میذارم صبح تو یخچال

و از افطار تا سحر به خودم میگم باید حتما این آب بخوری

برای من اینها موثر هستش

موضوع دیگه که زیاد سوال میکنن تشنگی هستش تو ماه رمضان

من خودم  یک یا ۲ ق آبلیمو تو همون ظرف آب که تو یخچال گذاشتم میریزم

و خیار و یا کاهو حتما استفاده میکنم

در طول روز دیگه تشنه نیستم اما تا دلتون بخواد گرسنه میشم

یک بامیه هم ۸۰ کالری داره

و یک زولبیا ۱۵۰

اگر برطبق کالری برنج حساب کنید

یک کفگیر برنج ۲۵۰ کالری

پس زیاده رویی نکنید در خوردن

من خودم روزه ام اول با لیوان چایی ولرم و یک خرما شروع میکنم

و بعد چند لقمه ارده عسل که روژی جونم گفته

خدایش خیلی عالی

دیگه کمتر میل به غذا دارم

و شام ساعت ۱ یا ۲ میخورم

سوال بعدی

چرا نظرات بستم و چرا باز نمیکنم

من فقط نظرات این ماه بستم

دلیلشم این نیست از شما خسته شده باشم نه اصلا

حتی میام به وبلاگ های شما و لازم باشه نظر هم میذارم

من تنها فرصتی که دارم روزهای فرد

اونم فقط صبح تا ظهر

عصرها یا مشغول آشپزی ام یا خانه نیستم

شبها هم که نیستم تا ساعت ۲ یا ۳

بعدشم که میام صبا نت کلا رفته رو رایگان و سرعتش

از دیال آپ هم کمتره

روزهای زوج هم صبح یا در حال لباس شستن هستم

یا اتو کردن و بعد حمام که برم باشگاه

به غیر از اینها من از مهر باید برم پیش دانشگاهی

و ده سال درس نخوندن باعث شده من همه ارو از یاد ببرم

که کتاب های پیش دانشگاهی تجربی گرفتم

و گاهی اونها میخونم تا کمی آماده باشم

همه اینهارو گفتم که بگم

ممکنه کسی نظر بذاره و همش من عذاب وجدان که آخ

این نظر جواب ندادم و الان طرف ناراحت میشه

اینجوری میشه که اصلا میل به نوشتن درونم کاهش پیدا میکنه

و از طرفی از خیلی حاشیه ها به کنار هستم

و در کل اعصابم خیلی راحت

به غیر از اون

من انشالله انشالله یک برنامه برای خودم گذاشتم

که از بعد ماه رمضان شروع میشه

شاید نظرات هم بعد ماه رمضان باز کنم

سوال بعدی

وزنم چنده و آیا رژیم دارم یا نه

با دکتری هستم یا نه و کلا چکار میکنم؟

رژیم که تا آخر با من همراه

دکتر هم یک خانم دکتر مشاور هستن

زیر مجموعه دکتر سابقم

من خیلی دوستش دارم و با اون میخوام شروع کنم

وزنم زیاد نشده

البته تو ۸ ماه ۳ کیلو افزایش داشتم که کم شد

حالا شاید از بعد ماه رمضان باز جدول وزنیم گذاشتم کنار صفحه

برام دعا کنید

تا به آرزوم برسم واقعا خسته ام از این چاقی

ببخشید زیاد حرف زدم

 

آدما نباس دوست پیدا کنن
چون وقتی میرن
وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی
وقتی نمیتونی درد و دل کنی
یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی
و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت
هی بغض تو گلوت گیر میکنه
خفه ات میکنه
آدما باس همیشه تنها بمونن…!!:)

ادامه نوشته

وقتی اومدیم تو این خانه برای اولین بار

من رفتم تو یک انباری بود زیر راه پله

بابا میگفت مثل اینکه انبار آشپزخانه هست

تاریک بود و برق ها قطع کرده بودن

من رفتم داخلش تا ببینم تا کجا هست

قشنگ وسطش که رسیدم

چراغ دوربین گوشیم روشن کردم

و جیغ زدم فرار کردم

بالای ۵۰ تا سوسک بزرگ رو زمین و سقف و دیوار بود

تا حالا تو عمرم همچین صحنه ی ندیده بودم

از اون شب به بابا میگفتم من غلط کردم گفتم

این خانه رو بخر بفروش بره

که بابا زد و کل طبقه پایین از سقف تا کف دیوار

آشپزخانه اتاق خواب ها و هر چی بود زد خراب کرد

فقط یک سالن خالی خالی بود

اون انباری هارو هم خراب کرد

من خوشحال که دیگه سوسک نیست

اما طبقه بالا فقط رنگ کاری کردن

و اتاق من طبقه بالا و حمام و wc تو اتاق من

وقتی اومدیم تو این خانه

من سم گرفتم و تمام اتاقم سم زدم

اما فشنگ هر شب تا صبح من دستشویی میترسیدم برم

چون با وجود سم اما باز سوسک بود

به غیر از اون مورچه تعدادش از مردم این شهر بیشتر بود

خواهرم یک شیشه سم بهم داد گفت با یک لیتر آب مخلوط کن

و بریز تو چاه و خیلی گفت جایی نریزی که بچه ها دست بزنند

منم ریختم تو چاه ها و کلا سرویس بهداشتی

این خانه  ۴ تا حمام و ۴ تا دستشویی داره

انگار مدرسه باز کردن

اما خدایش راحت شدم از هر چی سوسک

یعنی سوسک میومد تا از رو محلی که سم زده بودم

رد میشد باز کله پا میشد

مورچه هم راحت شدیم

فردا اسمش به شما هم میگم

البته بعید میدونم که پیدا کنید

چون خواهر منم ۲ سال پیش یک باکس خریده

و نمیدونم الان هست یا نه

فردا از دوست بابا میپرسم اگر موجود بود تو بازار به شما میگم

برم لالا کنم فردا باز باشگاه

خیلی پشیمونم ماه رمضان میرم باشگاه

جالب اینجاست ماساژور دستگاهی که میخوام برم

اونم میاد باشگاه ما تو ماه رمضان

مربی ام اصلا دوست نداره من برم پیش این

اما من برام مهم نیست نظر مربی ام چیه

مهم برام احترام که باید بذارم و سلام خداحافظ بکنم

فردا یک عالمه میحرفم

اما امشب فعلا لالا

پ.ن:علت اینکه من شبها نظرات جواب نمیدم

چون نت من از ساعت ۲ قطع میشه و میره رو رایگان

و شرکت صبا نکبت سرعت کلا قطع میکنه

صفحات برام باز نمیشه یا اگر باز بشه یا کد تایید نمیده

یا اگر زیاد تایپ کنم کلا نظرم میپره

تو ماه رمضان هم من خیلی زود بیام تو اتاقم دو و نیم به بعد هست

گفتم که گلایه و ناراحتی نباشه

چه زود یک دهه از ماه رمضان گذشت

گذر زمان و عمر چه تخت گاز میره

 

يکي به خدا گفت :

اگر سرنوشت مرا تو نوشتي پس چرا آرزو کنم ؟


خدا گفت : شايد نوشته باشم هر چه آرزو کند

ادامه نوشته

امروز یعنی دیروز یک سوتی خفنی دادم

آبروم رفت

پدر خانم برادرم خیلی مسن هستن

و بچه نوه و نتیجه خیلی داره

کلا همه بچه هاش از اون به قول معروف سوسول ها

بعد من کلا به بزرگ ترها زیاد احترام میذارم

حالا میخواد هر کسی باشه

خیلی خانم و آقا خوبی هستن

هر چند وقت یکبار اگر غذایی مثل کوفته

یا شل زرد حلیم و شیرینی و کیک درست کنم

یک ظرف میدم زن داداشم براش ببرند

قبول نمیکنه که میگم بگو برای بابا و مامان خودم فرستادم

اونوقت اینها چون نمی تونند مهمون دعوت کنند

هر سال دو بار در سال ۸۰ تا غذا میگیره

و میفرسته برای بچه هاش و نوه و نتیجه

بعد برای ما هم میاره و تماس میگیره و معذرت خواهی

میکنه که خودشون نمی تونند بیان

امشب هم غذا دادن و تماس گرفتن گفتن افطاری درست نکنید

مامانم هر چقدر گفت نه زحمت نکشید قبول نکردند

و غذا برای ما فرستادن

من برای تشکر عصر تصمیم گرفتم برشتوک درست کنم

دو تا ظرف درست کردم

من یک کمد دارم که تمام وسایل قنادی داخل اون

بعد کسی جرات نداره چیزی برداره یا بذاره

ظرف برشتوک زن داداشم دادم به داداشم که بده به پدر خانمش

بهش گفتم خودتون هم شب بیاید اینجا دور هم بخورید

چشمتون روز بد نبینه

ما شب نشینی هامون تو ماه رمضان از ساعت ۱۲ به بعده

برادرزاده ام میگفت عمه برشتوک هات بیار

رفتم آوردم و برش زدم گذاشتم تو ظرف

زن داداشم خورد گفت از چی درست شده

من داشتم براش توضیح میدادم خودمم قصد نداشتم بخورم

بیچاره از خجالت و اینکه من ناراحت نشم

هیچی نگفت و داشت میخورد

بعد برادر زاده ام یکی برداشت

یکدفعه گفت اه عمه این چیه درست کردی

من اندازه یک نخود برداشتم خوردم

دیدم شور شوره

اونقدر حالم بد شد

من زن داداشم برادر زاده ام هر سه حمله کردیم به طرف دستشویی

مگه مزه اش از دهنم میرفت

نمیدونم چجوری ظرف پودر قند من با نمک جا به جا شده بود

منم روزه بودممن ۴۰۰ گرم نمک ریخته بودم

اون لحظه فقط به زن داداشم میگفتم زنگ بزن بابات نخورن

پاک آبروم رفت

الانم هم از یادآوریش حالم بد میشه

کسی برشتوک نمیخواد؟

 

غرور هدیه شیطان است

و


دوست داشتن هدیه خداوند!

جالب این است:

که هدیه شیطان را به رخ هم می کشیم


و


هدیه خداوند را از هم پنهان می کنیم

ادامه نوشته

دیروز ما یک بساطی داشتیم تو این خانه

کولرها همه با هم خراب شده بودن

گرممممممممممممم

دیگه صدا همه در اومد

و بابا رفت کولر گازی جدید خرید

و تا خرید کولرهای دیگه درست شدن

حالا بابا اینجوریکه ۵ میلیون الکی داده

شده بود سوژه ما

الهی قلبونش بشم

اما دیشب از بس گرم بود من کولر گازی گذاشتم رو ۱۸

و تا صبح جلوش خوابیدم

همه میگفتن یخ میکنی میگفتم نه

و نشون به اون نشون که من کم نیارم جلو یکی

تا صبح یخ زدم اما بلند نشدم کم کنم

کمی رژیمی کنیم

این ارده عسل بدجور من معتادش شدم

یک زمانی ازش متنفر بودم

اما الان برای ترکش باید جایی بستریم کنند

فقط اینه جلو خودم میگیرم

وگرنه روزی باید یک بسته ارده و یک بسته عسل بخرم

کلا ارده عسل خرما اینها نیرو بدن منو زیاد میکنه

خیلی بهتر از شکلات و شیرینی

میخوام حتما شیر هم بیارم تو لیست روزانه ام

برم به کارهام برسم و کم حرف بزنم

دیشب که اصلا نخوابیدم

الانم هزار تا کار دارم

باشگاه هم باید برم

 

مــن،

انــاری را مــی کنــم، دانــه!

بــه دل مــی گــویــم،

خــوب بــود ایــن مــردم،

دانــه هــای دلشــان، پیــدا بــود


سهراب سپهری

ادامه نوشته

لینک اضافه شد پایین صفحه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان خواهر برادرم رفتن و من شدید خسته ام


فقط اومدم عکس شاهکار عصرم بذارم


امروز خیلی حالم بد بود


تا میخواستم از زمین بلند بشم  سرم گیج میرفت


و همه چیز سیاه میشد


از اول ماه رمضان ولع خاصی به خوردن نان پنیر سبزی


پیدا کردم و غذای دیگه دلم نمیخواد


امشب تصمیم گرفتم بزن تو کار مقوی کردن


حلیم بادمجون درست کردم بدون ذره ی روغن


روژی چی فکر کردی دی:


اونقدر هم خوشمزه شد که نگو


یک بشقاب لاغری


 



اشکهايي که هنگام شکست مي ريزيم

همان عرقهايست که هنکام تلاش نريخته ايم

ادامه نوشته

هر کسی این صفحه الان باز میکنه

و نوشته امو میخونه

همین لحظه خواهش میکنم از ته قلبش برام دعا کنه

خواهشم در حد التماس

التماس دعا

 


دنیا رو ببین !


بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛


حالا بارون از چشمامون میاد!

 



ادامه نوشته

سلام

من دیروز خیلی مشغول بودم

خواهر برادرهام افطار خانه ما بودن

منم کوزت

(ما کلا 17 نفر هستیم

دو تا خواهر دارم دو تا برادر

3 تا خواهر زاده دارم 3 تا برادر زاده)

بگید ماشالله

از ۱ رفتم تو آشپزخانه تا ۶

حاصل دست رنج من بعد ۵ ساعت

این قبل سرو تو دیس هست و ببخشید عکس بهتر نگرفتم

البته بهتر کمتر بهم فحش میدید

به یک نتیجه رسیدم با درست کردن اینها

علت اینکه کالری گوش فیل زولبیا و بامیه میره بالا

بخاطر شیره اون هست

من برای خودم رژیمی کردم و روش عسل و گلاب ریختم

به به به

واقعا از بیرون نخرید چون یک مشت آشغال میدن

این یک دیس بزرگ

که خواهر برادرهام هم خوردن و هم بقیه اش فرصت ندادن

با خودشون بردند

همه هم به به به کردن

شوهر خواهر مغرورم میگفت تا حالا زولبیا بامیه

به این خوشمزگی نخوردم

زحمت زیاد داره

اما نتیجه عالی

دیروز بنده موقع افطار دو تا کاسه سوپ ورمیشل خوردم

و انگار گاو خوردم

موقع  شام فقط تونستم ۱ ق س قورمه سبزی و

اندازه یک گردو مرغ مزه کنم و دیگه نتونستم بخورم

از ۱ شب تا ۴ هم بازی میکردم

۴ فقط دو تا لیوان آب خوردم

و لالا

همچین معده ماهی من دارم

تا ۱۲ خواب بودمو تا چشمام باز کردم

تا الان دارم بازی میکنم

وقتی یک سی دی بازی بدن دست من بی جنبه

همینه دیگه

دیروز ۳ تا تبلت خواهرزاده هام و برادرزاده ام گرفته بودم

بهشون نمیدادم آخرش با گریه گرفتن

الهی قلبونشون بشم

چقدر حرف زدم

برم سریع مثلا یکساعت دیگه من باید برم باشگاه

هنوز حمام هم نرفتم

زینبمخیالم راحت شد بابت اون موضوع

میسی میسی میسی عخشم میدوسمت شدیددد

 

انقدر به ادم های روی زمین بی اعتماد شده ام

که می ترسم وقتی از خوشحالی به هوا بپرم ،

زمین را از زیر پایم بکشند...

 

دعا روز چهارم ماه مبارک رمضان

 

 اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ

حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ

و احْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.
 
" خدایا نیرومندم نما در این روز عزیز به فرمانبرداری ات

و بچشان در آن شیرینى یادت را و مهیا کن

مرا در آن روز براى انجام سپاسگزاریت

به کـرم خودت نگهدار مرا در این روز به

نگاهداریت و پرده‌پوشى خودت اى بیناترین بینایان."

ادامه نوشته

صبح داشتم کارهام میکردم که برم بازار

آیفون در زدن

یک آقایی بود تقریبا سی و خرده ی سال و گفت

میخواهید اثاث ببرید به نام فلانی

گفتم اشتباه و آیفون گذاشتم

بعد چند ثانیه باز آیفون زنگ خورد

دیدم آقای همسایه است و گفت

این آقا چی بهت گفت که من بهش گفتم

و سریع رفت

امشب مامور اومد در خانه ما

گفت دخترت باید بیاد برای تشخیص عکس

مثل اینکه ریس تمام دزدی ها یک خانم هستن

اون با ماشین های مختلف میگرده

و بعد به زیر دستهاش میگه میرن خانه خالی می کنند

دوره زمونه ی شده بخدا

قرار شده دو تا دوربین تو کل کوچه بذارند

و یک مامور هم سر کوچه بذارند

من خیلی خوشحال شدم

و اما امروز من

دیشب سحر تلفنم زنگ خورد و قشنگ من

بیدار شدم و تلفن قطع کردم خوابیدم

بدون اینکه چیزی بفهمم

یکدفعه خواب میدیدم که خواب موندم

و مامانم خیلی گرسنه اش هستش

از خواب پریدم

دیدم هنوز ۲۰ دقیقه وقت هست

سریع مامان بیدار کردم

سریع اومدم غذا داغ کردم و کتری چایی گذاشتم

تا مامانم اومد

یک شربت آبلیمو

عسل آب و آبلیمو روژی جونم من طعم سرکه نمیتونم

تحمل کنم اصلا برای همین آبلیمو ریختم

بعدم سریع چند تا خیار پوست کندم

خدایش من امروز واقعا میگم

صبح رفتم بازار و ۱ ساعت قشنگ راه رفتم

بعد اومدم خانه لباس شستم حمام رفتم

بعد رفتم باشگاه ۱ ساعت اونجا کار کردم

بعد اومدم تند تند خانه باز حمام باز

موهام سشوار  و خوشگلاسیون و بعد تالار

اما سر سوزن تشنه نبودم

میدونم بخاطر اون شربت آبلیمو و خیار هست

حتما توصیه میکنم استفاده کنید

من برم لالا

دو ساعت دیگه باید بیدار بشم

 

اين دنيا جائيست

كه وقتي زانوهايت را ازشدت تنهايي بغل گرفته اي....

به جاي همدردي....

برايت پول خرد مي اندازند...

 

دعا روز دوم ماه مبارک رمضان

 

اَللّـهُمَّ قَرِّبْنى فیهِ اِلى مَرْضاتِکَ،

وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقِماتِکَ،

وَوَفِّقْنى فیهِ لِقِرآئِةِ

ایاتِکَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

خدایا نزدیکم کن در این ماه بسوى موجبات

خشنودیت و دورم ساز در آن از خشم

و عذابت و موفقم دار در این روز بخواندن آیات

قرآنیت به رحمت خود اى مهربانترین مهربانان

ادامه نوشته

دیروز یادم رفت قرص ویتامین بخورم

دیشب هم یادم رفت

الان به کل بی جون هستم

به غیر از اون روزه ام هستم

باز به غیر از اون

الان تو این گرما یک عالمه باید راه برم بازار

یک عالمه خرید دارم برای شب

عصر هم باشگاه کلاس دارم

بعد بدو بدو آرایشگاه

و موقع افطار دعوت تو تالار

التماس دعا تو این ماه

اما من واقعا نگران هستم تو این ماه

شب نشینی ها شبانه

هر شب چند نوع شیرینی و آجیل و غذا

اینکه افطار و سحر چی درست کنم

امیدوارم نه تنها من بلکه همه تو این ماه وزن کم کنند

من قصد دارم امسال افطار فقط یا نان پنیر باشه

یا ارده و عسل و ساعت ۱۱ شام جدا کنم

سحر هم میخوام ماست باشه خیار خاکشیر آبلیمو

چیزهای که فقط تشنگی در طول روز کم میکنه

من آدم شکمویی نیستم اما آب نباشه منم نیستم

برم لباس بشورم و بدم اتو کنند و بعد برم بازار

امروز اوفف اوففففففففففففف شدید

 

اگر فکر می کنی خیلی کوچکتر از آن هستی

که تغییری در جهان ایجاد کنی،

نشان می دهد که حتی یک شب خوابیدن

با وجود پشه در اتاق را امتحان نکرده ای.

ضرب المثل آفریقایی

 

 

دعا روز اول ماه مبارک رمضان

 

"اللهمَّ اجعل صِیامی فیهِ صِیامَ الصائِمین،
 
وَ قِیامی فیهِ قِیامَ القائِمین،
 
وَ نَبِّهنی فیهِ عَن نَومَةِ الغافِلین،
 
وَ هَب لی جُرمی فیهِ یا اِلهَ العالَمین،
 
وَاعفُ عَنّی یا عافِیاً عَنِ المُجرِمی".

"خداوندا ! روزه‌ام را در این ماه روزه روزه داران قرار ده
 
و شب زنده داری‌ام را شب زنده داری
 
شب زنده داران و بیدارم کن در آن از خواب بی خبران
 
و ببخش گناهم را در آن ای معبود جهانیان و از من درگذر،
 
ای در گذرنده از گنهکاران".
ادامه نوشته

من دیروز از ۲ از خانه زدم بیرون

تا ۴ تو آرایشگاه بودم

موهام کوتاه نکرد

گفت دلت میاد موهای به این بلندی و قشنگی کوتاه کنی

اما اونقدر زن داداشم اصرار کرد

تا اندازه ده سانت کوتاه کرد و مدل خرد زد

دردسر برای من درست کرد

جلوی صورتم خیلی کوتاه شده

و همش تو صورتم هستش

۴  رفتم باشگاه و شیشه آب یادم رفته بود ببرم

تا ۶ باشگاه بودم اما دیگه طاقت نداشتم

۶ تا ۷ اومدم خانه و لباس عوض کردم رفتم بیرون تا ۱۱ شب

از ۱۱ تا ۱۲.۳۰ من همچنان نشسته بودم تا شوهر خواهرم بره

و من لباسم در بیارم و این کمر من که داشت نصف میشد دراز بکشم

در همین حین سر و صدا زیاد میومد

بابام میگفت حتما همسایه کناری هستش

که ساعت ۱۲.۳۰ در خانه زدن و بابا رفت دم در

یکدفعه اومد تو خانه گفت خانه کناری دزد زده

دست و پا من داشت میلرزید

دیگه تمام طبقه بالا و خانه های کناری گشتن

جالب اینجاست این خانه برای خیلی خر پول های این شهر

که مجهز هم به دزدگیر بوده هم دوربین مخفی هم آیفون تصویری

زدن تمام این تجهیزات شکستن و رفتن سراغ وسایل خانه

تابلو دست بافت بوده زدن قاب اون شکستن و قاب

و هر چی فرش دستبافت بوده جمع کردن

اما یکدفعه همسایه کناری میاد

و میبینه پشت در انداختن که سریع از رو دیوار میره تو خانه

و دزدها فرار میکنند

و فقط یک فرش دستبافت با طلا و پول میبرند

اینها گفتم که بدونید

دزدی خیلی زیاد شده و به دستگاها اطمینان نکنید

تازه اونم کوچه ما که

نزدیک استا...نداری و مامور زیاد میره و میاد

من دیشب اصلا نخوابیدم

سرم خیلی درد میکنه

از طرفی عموم از مکه اومده باید بریم دیدنش

منو ببخشید

اما امروز نظرات نه باز کردم نه خوندم

و باید الان برم

هر موقع برگشتم حتما قول میدم جواب بدم

دوستتون دارم و بازم معذرت

 

من در رقابت با هیچ کس نیستم.

در مسابقه با خودم تلاش میکنم.


هیچ رغبتی ندارم به هر نحوی،

شکلی یا فرمی وارد بازی بهتر بودن از کسی شوم.


تنها هدفم این است که بهتر از گذشته ام شوم

و پیشرفت کنم.


من این هستم،"من آزادم".

ادامه نوشته

این سر من الان یک وزنه دو تنی داخلشه

الان ساعت 3 صبح

خانه بغلی دزد زده و ما بیداریم

فردا میام همه چیز میگم

_______________________________

ای معصومه دهن لق

یعنی من قراره فردا از این حالت

به این حالت تبدیل بشم

حیف که آدرس اینجا خیلی ها دارند

وگرنه عکس میگرفتم و میذاشتم تا حرفم باور کنید

زن داداشم هر دفعه میرم موهام کوتاه کنم

میگه فشن کن

و من هر دفعه فقط صاف میزنم

یکدفعه امشب دهن لقی کردم و بهش گفتم

فردا میخوام برم آرایشگاه موهام کوتاه کنم برای چهارشنبه مراسم تو تالار

درجا گفت منم میام تا خودم به آرایشگره بگم چجور برات بزنه

حالا من هزار تا براش بهانه آوردم که نیاد

اما گفت نه دوست دارم همراهت باشم

فقط تنها خوبی که داره

۳۵ هزار تومان برای کوتاه کردن مو من نمیدم و اون میده

چون کلا وقتی بیرون باشیم و هر چی بخوام بخرم نمیذاره حساب کنم

فردا ساعت ۳ باید برم و بعدش مستقیم میرم باشگاه

قیافه آدم های باشگاه دیدن داره وقتی منو ببینند

خودم بهش فکر میکنم اینجوری میشم

عرضم به حضور شما

بنده چند روزه همش دارم ارده عسل و خرما میخورم

امشب یک مرخصی به شکم جان دادم

امشب پیتزا درست کردم برای خودم از نوع رژیمی

منم کلا عشق پیتزا یک تیکه اضافه خوردم

خوردن همانا و مثل چی پشیمون شدن همانا

الان انواع آدامس راه رفتن دوچرخه زدن امتحان کردم

تا هضم بشه چون بدجور دلم درد میکنه

تا من باشم اضافه نخورم

برم بخوابم فردا هزار تا کار دارم

ادامه مطلب ها که میذارم بخونید

چون همینجور که سطح اطلاعات خودم میبره بالا

امیدوارم برای شما هم مفید باشه

 زینبم غریبه عزیز


پ.ن: وبلاگ ها برام باز نمیشه

هزار بار رفرش کردم فقط وبلاگ روژی باز شد

حتی قالب وبلاگ خودم عوض کردم باز نشد

باز چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بين هزاران"ديروز" و ميليونها "فردا" ؛


فقط يك "امروز" وجود دارد !


"امروز" را از دست نده ... !!!

ادامه نوشته

عرضم به حضور شما الان بنده

در حالی دارم تایپ میکنم که چشم هام از خستگی داره میسوزه

امروز هم خدارو شکر خوب بود

صبح که بیدار شدم و بشور بساب داشتم

ساعت ۳ هم رفتیم باشگاه و ۶ اومدم

بعد بابا عموم برد دکتر و بنده همراه اونها بودم

که اگر جا پارک پیدا نکردند

ماشین دست من باشه

الهی امشب دلم اونقدر برای عموم سوخت

یعنی خدایش بچه های این دوره زمونه دو ریال هم ارزش ندارند

بابام یک دعوا حسابی با پسمل عموم کرد حقشه نکبت

بهش میگم اگر عمو یک گوساله بزرگ میکرد ارزشش بیشتر از تو بود

اون گاو میشد اما تو کره خر    خر هم نشدی

دوستان گلم یک نکته

این فصل بهترین فصل هست

انواع میوه های خوشمزه به به به

اما یک نکته بدونید آلو زرد انجیر کیوی

این ۳ میوه عالی برای وزن کم کردن

دلیلشم اینه که تا بخورید نیم ساعت بعد wc هستی

اما گوجه و پیاز من تو یک مقاله خوندم اشتها زیاد میکنه

مخصوصا مغز پیاز و میگفت کسانی که میخواهند چاق شوند

در طول روز زیاد مغز پیاز بخورند

کسانی که گلاب دوست دارند ادامه مطلب بخونند

فقط یک نکته گلاب اصل گلابی هست که مزه تلخ خیلی زیادی داره

قبل از خرید گلاب اون تست کنید

مخصوصا اگر قمصر یا نیاسر رفتید

چقدر درهم برهم شد

پ.ن:چقدر دلم یک تبلت عالی میخواد

اما چون بعد ماه رمضان باید برم دستگاه

برای همین هیچ هزینه اضافه نباید بکنم

الهی درد بگیره این چاقی

فقط خدا کنه باز هزینه هاش نره بالا

 

وقتی صبح از خواب بیدار میشویم

ما دو انتخاب داریم

برگردیم و بخوابیم و رویا ببینیم

یا

بیدار شیم و رویا هامونو رو دنبال کنیم

انتخاب با ماست ...

ادامه نوشته

وای اونقدر خسته ام الان که نگو

امروز خوب بود

عصر بچه حرف گوش کن شده بودم شدیدددددددد

تصمیم گرفتم شربت درست کنم با چیزهای که

روژی جونم گفته بود

منم کلا بچه حرف گوش کن و مثبت

مگه نه روژی؟

اما خوب تنبل هم بودم عصر باز شدیددددد

حوصله نداشتم دو نوع شربت درست کنم

یک کاسه برداشتم توش تخم شربتی و خاکشیر ریختم

با بدبختی شستم

بعد ریختم تو پارچ آب و بهش هم گلاب زدم هم بیدمشک

هم زعفران هم آبلیمو

بعد عسل هم ریختم شکر رژیمی هم ریختم

خبر ندارید چه شربت قاطی شد

بعد همه ارو ریختم تو شیشه نوشابه گذاشتم تو فریزر

محصول خراب کاری من قبل از وارد شدن به فریزر

اما خدایش بعد دو ساعت که تگری شد خوشمزه بود

زن داداشم میگفت اولین بار همچین شربتی میخورم

روژی جونم دیگه رسپی نداری من امتحان کنم

بعدم رفتم پروژه حرم تا حرم ببینیم

اما خدایش دستشون درد نکنه

واقعا عالی بود

یک بار ترافیکی خیلی بزرگ از این شهر کم میشه

این مسیر دیدم یاد کربلا افتادم

واقعا دقیقا عین هم شده با این تفاوت که

مسیر حرم حضرت ابوالفضل تا امام حسین کوتاه

اما این مسیر نه خیلی زیاده

اما کلا خیلی زحمت کشیدن

برم لالا که باز فردا

لباس بشور برو حمام موهاتو خشک کن لباس اتو کن

و بعد باشگاه و ۳ ساعت دویدن

 

جســـارت مـــی خــــواهــد!!!

نــزدیــک شــدن بــه افــکــار دختــری...

کــه روزهـــا...

مــردانــه بـــا زنــدگــی مــی جنـــگد ...

امــا شـــب هــا......

بالــشـتـش از هـــق هـــق هـــای دختــــرانه

خیــــس اســـت ...

ادامه نوشته

جدول روژی جونم

جدول روژی جونم
ادامه نوشته

صبح رفتم بازار

یک نیم تنه میخواستم

قشنگ من ۴ بار ۴ طبقه پاساژ رفتم بالا اومدم پایین

و قشنگ از ظهر تا حالا از درد زانو دارم زجه میزنم

آخرش پیدا نکردم و اومدم پیش خیاط محترم

گفتم تا دوشنبه میخوام که قبول کرد بدوزه

باز اومدم پایین و اینبار دنبال پارچه

یک مغازه رفتم گفت متری ۲۵

یک مغازه رفتم گفت ۲۲

باز رفتم یکجا دیگه گفت متری ۹۵

گفتم بیخیال بذار برم پیش داداشم

از اون سوال کنم ببینم کی ارزون تر میده

داداشم گفتم پارچه دانتل میخوام

گفت برای چی؟

گفتم برای رویه تاپ میخوام

گفت خودم دارم

گفتم متری چند ؟گفت تو چکار داری

گفتم نه کار دیگه دارم که گفت متری ۱۲

داداشم سود جزئی رو پارچه هاش میکشه

و برای همین که کل پاساژ باهاش بدن

اما خدایش مگه مغازه های دیگه رو یک پارچه چقدر سود میخوان

من خریدم یک خانمه ۴ متر خرید برای چادر

یکی دیگه هم ۲ متر خرید برای دامن

پارچه برام مجانی تمام شد

به افتخار و بزرگی عالیجنابان که تشریف فرما شدن به سمت شهر ما امروز

فحش بود که مردم بهشون میدادن

امروز روح..انی و احمد..ی نژا..د اینجا بودند

کل اتوبوس ها جمع کرده بودن برای اونها

مردم هم چون اتوبوس نبود هجوم آورده بودن به تاکسی

هیچی تو گرما زیر آفتاب یکساعت منتظر تاکسی بودم

خانه ما دو تا کوچه پایین تر از است...انداری هست

خدایش یک بخور بخور بود که حد نداره

تمام کوچه هارو بستند

خدا لعنت اشون کنه بخاطر این هزینه های زیادی که می کنند

عصر هم منزلگاه ابدی خواهرم بودم

امروز از خودم راضی نیستم

علتشم اینه من از دیروز نه خرما نه عسل نه ارده

هیچکدام استفاده نکردم

و طرف جیزیجات بد رفتم

فردا باید جبران اشتباهات امروز بکنم

من باید تا پایان ماه رمضان ۳ کیلو کم کنم

تا با وزن قبلم با دستگاه شروع کنم

 

روی در خانه ات نوشته بود

اگـر چشمان من دريـاست

 تويي فـانـوس شبهايش

اگــر حرفي زدم از گل

تويي مفهوم و معنايش

گل من همیشه دوستت داشتم

و نبودنت باعث نمیشه حتی سر سوزن

تو فراموش کنم یا کمتر دوست داشته باشم

خیلی دلم میخواد بدونم الان چه شکلی شدی

ادامه نوشته

1378.4.13

دلم میخواست امروز بنویسم

اما تقویم که نگاه میکردم

دیدم امروز

روز پر کشیدن توست

قرار بود خوب بشی و برگردی

یادته گفتی بدمینتون بخریم با هم بازی کنیم

اما من بدون تو چجور دیگه میتونستم بازی کنم

با رفتنت غم بدجوری تو دلم آوردی

ای کاش خدا میدونست تو نیمه دیگه من بودی

دلم بازی میخواد

دلم اون ظرف های کوچیک پلاستیکی میخواد

اما...............

منو ببخش که نمیتونم به بابا و مامان بگم

امروز روز سالگرد پر کشیدن تو

امروز بهت قول میدم به خانه ات بیام

و خانه ات را گل باران کنم

دوستت دارم

دوست داشتنم حد و مرز نداره

اینو خودت هم میدونی

ادامه نوشته

امروز باشگاه کوفت من شد

اولش خیلی خوب بود

وقتی به کسی میگفتم من وزنم کم کردم باور نمی کردند

اکثرا فکر می کردند چون نمیخوام لاغر بشم این بهانه درست کردم

امروز تو سکانس خودمون که خصوصی هستیم

همون مانتو که عکسش گرفته بودم اینجا گذاشتم برده ام

به مربی ام میگفتم ببین من واقعا وزنم کم کردم و دروغ نمیگم

تا مانتو پوشیدم همه شروع کردن جیغ کشیدن و دست زدن

منشی مربی ام میگفت دروغ میگی این مانتو برای تو

با چشمهای چهار تا شده

باید پور سانت از دکترم بگیرم

بعدش یک خانم هست من دوستش دارم

گفت یکسال بهت میگم بیا خصوصی هی گفتی نه

تو این یکسال تو فرق نکردی

اما تو این یکماه عالی شدی

داشتم ورزش میکردم یکدفعه یکی اومد زد پشتم

گفت بخدا تو نشناختم چقدر سایزت کم شده

و بنده خر کیف شدیددددددددد

بعد یکساعت ورزش مدیر عوضی باشگاه اومد

و اعلام کرد دیشب ماشینم جلو باشگاه دزد برده

دیگه من کوفتم شد ورزش و هر ده دقیقه

جلو در باشگاه کشیک ماشینم میدادم

البته یک چیزی بگم در گوشی

همه بچه های باشگاه میگفتن از بس پول حرام خورده

حقشه

آخرش دیدم فایده نداره و فقط ۲.۳۰ دقیقه باشگاه بودم

و زدم بیرون و اومدم خانه

و با اینکه خسته بودم مثل یک خانم کد بانو یک ماکارانی

سبزیجات بدون روغن برای بابایی درست کردم

الانم خیلی خسته ام

شاید باز صبح  یا ظهر باز پست جدید گذاشتم

میخوام یک سری نکته بگم

فعلا بابای برم لالا

 

اگر می دانستید که افکارتان چقدر قدرتمندند

حتی برای یک لحظه دیگر هم منفی فکر نمی کردید

ادامه نوشته

روز آرامی داشتم

بیشتر تو خانه بودم

و همش پای تی وی یا کتاب میخوندم

فقط عصر با دو تا خواهرم رفتیم دنبال لباس

عمو چند روز دیگه از مکه میاد و همه در تکاپو لباس هستند

من لباسم آماده خریدم

فقط تاپ و دامن هست

و زیاد لخت هست که زیاد خوشم نمیاد

برای همین میخوام یک نیم تنه بگیرم

موهام خودم فر میکنم و آرایش میرم آرایشگاه

من دو تا خواهر دارم

اولی ۷ سال و دومی ۴ سال از من بزرگتر هستند

اولی من رژیم شروع کردم چه به روز من که نیاورد

و وزنم از دکترم شنید و شدم سوژه مسخره خودش و بچه اش

خواهر دومیم باهاش کمی بهترم

خودم وزنم بهش گفتم و میدونستم نمیگه

چون خودش هم وزنش بالا بود و دلش نمیخواست کسی بدونه

من وزنم تا حدودی کم کردم خداروشکر

یعنی فعلا ۵۰ درصد راه رفتم

و خواهر دومیم ۴۰ کیلو تا حالا کم کرده

اما خواهر اولیم

هنوز که هنوزه بهش فکر میکنم بغض گلوم میگیره

منو نشون طایفه همسرش نمیداد

و اگر جایی باهاش میرفتم میگفت این خواهر من نیست

و خیلی چیزهای دیگه

اما امروز من و خواهر دومیم یک عالمه مغازه تو پاساژ

بازار تو خیابان هر جا بگید گشتیم دنبال لباس برای خواهر بزرگم

اما پیدا نکردیم

اکثرا مغازه دارها میگفتن برای شما دو تا خانم لباس داریم

اما برای ایشون نه

خواهر اولیم اونقدر ناراحت بود

هیچی دیگه چون از اونجا که وقت نیست تا اومدن عموم

قرار شد به مهمونی نیاد چون لباس نداره

خدایش تو مغازه  تو اون لحظه چشمهام بستم

خدا شکر کردم

هر بدی به کسی بکنید خدا یک روزی جوابت میده اینو مطمعنم

ادامه مطلب بد نیست بخونیدشماره ۱۹ خیلی بدرد من خورد

فردا باز باشگاه

۳ ساعت بدو بدو

پ.ن:کسایی که شماره تلفن خانه ما دارید

من تلفن قطع کردم

چون اتاق من مستقیم کنار جایی هست که بابا میخوابه

برای همین همیشه تلفن در میارم

چون صدای تلفنم خیلی جیغ

گفتم که یکوقت فکر نکنید از قصد جواب نمیدم

پ.ن:باور کنید حاضرم شبی یک سرنگ خون از بدنم بکشم

بریزم تو ظرف بگم پشه محترم بفرمایید غذا

اما نیا منو نیش بزنمن گناه دارم بخدا



از فریب انسانها دلگیر نشو!!!


اینها روی زمینی زندگی می کنند

 

که روزی یکبار خودش را دور می زند !!!


دستور

http://fooddiet.blogfa.com/



ادامه نوشته

من امروز کسلم

بیشتر خسته ام

دلم میخواد ۲۴ ساعت بخوابم

چند روز هست که من خوب نخوابیدم

صبح هم تو چه خوابی بودم که زنگ در خانه زدن

و کسی نبود در باز کنه

و بنده دیگه رفتم در باز کردم و خوابم نبرد

عرضم به حضور شما

من باشگاه بخاطر تنبلی تعطیل نمیکنم

و هر چقدرم سختم باشه میرم

تو باشگاه یک خانم اومد گفت خوش به حال شما

چقدر شما عرق می کنید

بهش گفتم من اصلا آدمی هستم که عرق نمیکنم گفتم

شما هم ساعت ۳.۵ بیا خانم فلانی بلده چجور عرقت در بیاره

مربی ام میگفت خیلی عالی

خیلی سایزت کم شده

بهش گفتم من سال دیگه رکورد هیکل شما میزنم

شروع کرد دست زدن و سوت زدن گفت آفرین

پشتکار تو عالی

دیروز هم از باشگاه برگشتم یک فیلم دیدم

بعد از ۹ تا ۱ شب بیرون بودم

وقتی اومدم خانه لباس خواب پوشیدم مستقیم لالا

الانم دلم میخواد فقط بخوابم

البته تو خانه ما خواب غیر مجاز

پ.ن:یک دختره هست من دو بار تو باشگاه دیدمش

هی زنگ میزنه هی پیام

برام نمیدونم این بیار اون بیار

هر دفعه هم میخوام پس بگیرم باید هزار بار تماس بگیرم

و آخرش خودم برم بگیرم

ای کاش میتونستم بگم نه

 

به حرفهایی که میخواهی بزنی دقت کن ؛

شاید همین حرفها ، دلی را ناخواسته برنجانند...

و

نسبت به حرفهایی که میشنوی بی دقت باش ، شاید از دهانی شنیده باشی

که قبل از حرف زدن به آن فکر نکرده ...
ادامه نوشته

کل اهل خانه الان خوابیدن

منم این پست بنویسم رفتم لالا

چون چشمهام به زور باز نگه داشتم

دیشب که تا ۵ صبح من بیدار بودم عمو هم نیومد

بعد ۸ بیدار شدم و یک دوش گرفتم کمی خانه مرتب کردم

رفتم بازار و چند تا تاپ جینگولی برای زن داداشم گرفتم

بعد اومدم خانه ناهار خوردم نشستم به خوندن کتاب

تا اومد خوابم ببره تلفن زنگ خورد

منم رفتم باز حمام تا کمی سرحال بشم

بعد رفتم لباس هام دادم اتو کنند

کمی هم راه رفتم

بعد اومدم خانه و رفتم پیش مشاور تغذیه

بهش گفتم وزنم استوپ هستش

بهش گفتم بهم فرصت بده و ناامیدم نکنه

خیلی  این مشاور من دوست دارم

قرار شد بعد ماه رمضان شروع کنم

و اونجا رفتم رو ترازو

بعد ۶ ماه من رفته بودم رو ترازو پاهام داشت میلرزید

یعنی تو ذهنم افزایش ۲۰ کیلوی بود

اما فقط تو این ۶ ماه ۳ کیلو اضافه شده بود

اونم من از بس امروز آب خوردم

خیلی خوشحال بودم

با مربی باشگاهم صحبت کردم گفتم ماه رمضان نمیام

وای انگار بهش گفتم همسرت زن دوم گرفته

چنان ناراحت شد که نگو

و اصلا زیر بار نرفت و گفت باید بیایی

و به من هیچی نگفت اما همون دقیقه هم با منشی خودش

هم با یکی دیگه چنان دعوا کرد

که هر دو اونها میگفتن مگه ما چی گفتیم که اینجوری کردی

دیگه قهر بود و منت کشی این وسط

واقعا علت رفتارش نفهمیدم

شاید چون من زیاد تو چشم هستم از بقیه

و مزد زحماتم دارم میگیرم و سایزم داره کم میشه

و همه به به میکنند و یک تبلیغات براش هستم

شاید برای همین بوده

واقعا نمیدونم چی بگم

دستگاه هم به سلامتی میگه ماه رمضان نیستیم

من اصلا ماه رمضان دوست ندارم

یک ماه همه چیز تعطیل

دیگه نمیتونم تایپ کنم برم لالا

ظهر نوشت

یک حس تنبلونه شدید درونم میگه

بیخیال امروز نمیخواد بری باشگاه

ای حس بد

 

 

بعضی ها خود را یکرنگ می پندارند ؛

آری که به راستی یک رنگند

اما سپید را کافیست

یکبار با منشور گذر زمان دیدشان

تا فهمید که همه رنگهای عالم را بلدند !

ادامه نوشته

فردا خیلی کار دارم

بخاطر همین امشب پست میذارم

شایدم فردا باز به همین پست اضافه کردم

الان احساسات من قلمبه قلمبه شده

ظهر داشتم میرفتم باشگاه بابا گفت زود بیا

عمو مهدی داره میاد

دو سال یا ۳ سال که عمو ندیده بودم خیلی خوشحال شدم

وقتی در خانه باز کردم بغض گلوم گرفته بود

خواست روبوسی کنه منم گفتم چشم خانمت دور دیدی

شام خورد و رفت با یک مهندس قرار داشت

چند تا هتل باید بسازن که خواستند با هم صحبت کنند

بنده هم باید تا ۴ صبح بیدار باشم تا عموم بیاد

امشب یک کتاب هست هر جور شده میخوام تمام کنم

فردا یک نوبت مشاور تغذیه هم دارم

استرس دارم درونم یک غوغایی هست

نمیدونم کارم درسته یا نه

یکسری شرایط دارم میخوام بهش بگم اگر قبول کرد

حتما دیگه میرم پیشش

صبح هم باید برم بازار

عموم هم فکر کنم اینجاست و بنده کاملا مشغولم

برام دعا کنید

دعا کنید این آخرین شروع من باشه برای رژیم

و اینبار دیگه حتما موفق بشم

من قول میدم کم نذارم چه از لحاظ ورزشی

چه دستگاه و چه رژیم

اینکه بدنم چقدر باهام راه بیاد نمیدونم

خودمو فقط سپرده ام به اون بالایی

فقط میگم خدا

که اگر بخواد حتما کمکم میکنه



ادامه نوشته

صبح و روز قشنگ همه بخیر

من دیروز واقعا خیلی مشغول بودم

خوب هم رفتار کردم از لحاظ خوردن

تا اینکه عصر داداشم میگفت قطاب میخوام

و بنده از ۴ مشغول بودم تا ۱۲ شب

و دیگه ۱۲ شب اونقدر خسته و گرسنه بودم حمله کردم به غذا

و اشتباه کامل از طرف من چون شب متابولیسم بدن پایین

و اضافه خوری در شب یک اشتباه کامل

خطر داره حسن

خداروشکر فقط ۳۰۰ تا اضافه شد

که امروز این ۳۰۰ تا هم جبران میکنم

بدنم خیلی خسته است

اما باید لباس بشورم برم حمام و عصر باشگاه

برم به کارهام برسم


چقدر جالبه

اون لحظه هایی که داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه


و

اونم کسی که داغونت کرده!

ادامه نوشته

۳ شب وقتی میخوام بخوابم

کف پاهام آتیش میگیره

و قشنگ ۷ صبح یک پشه نامرد میاد منو نیش میزنه

قشنگ هم هر روز رو انگشت دستم نیش میزد

دیشب به توصیه روژی جونم

تخم شربتی و عسل گلاب با آب یخ مخلوط کردم

و یک لیوان خوردم و دو تا پنکه هم مستقیم گذاشتم

جلوی تختم

هیچی تا صبح یخ زدم اما راضی بودم به این وضعیت

چون همیشه خدا من از گرما بیزار بودم

اما تا صبح پنکه ارو خاموش کردم پشه نامردالان اومده دور تا دورم داره میچرخه

امروز جمعه است

خواهر برادرم میان اینجا

درونم یک نگرانی بزرگ

امروز من نباید پرخوری کنم

بخاطر همین تصمیم گرفتم امروز کیک و ژله و آبمیوه درست نکنم

ناهار هم رژیمی درست نکردم چون میدونم هم غذا خودم میخورم

هم به غذا دیگران ناخنک میزنم

بنابراین همون بهتر فقط غذا مامانم باشه

میان وعده هم پفیلا و گندمک درست میکنم با میوه و شربت تخم شربتی

باید فردا صبح بیدار شدم حسرت نخورم که چرا دیروز خراب کردم

در همین راستا صبحانه و میان وعده صبح حذف میکنم

من فردا صبح انشالله میام و میگم بهترین بودم

برم به کارهام برسم

 

مهمترین مانع موفقیت های شما

"لحاف"

شماست.

ادامه نوشته

اوففففففففف من خسته خسته اومدم

دیشب ساعت ۱۰ اومدیم خانه

منم شدیدد هوس پیتزا کرده بودم

نه خمیر داشتم و نه پنیر پیتزا

اما ماها همه شکمو

تو کابینت مواد خشک نگاه کردم آرد سبوسدار و بکینگ پودر داشتم

تو یخچال هم سس گوجه ماست و روغن و کمی مرغ آبپز از ظهر

و قارچ و یک فلفل دلمه که فقط داشت نفس های آخر می کشید پیدا کردم

۱لیوان و ۱چهارم لیوان آرد سبوسدار با نصف لیوان ماست کم چرب

و ۱ ق غ بکینگ پودر و ۳ ق غ روغن و کمی نمک با دستم مخلوط کردم

و کاملا که مخلوط شد گذاشتم استراحت کنه

بعد مرغ آبپز ریش ریش کردم و قارچ ورق ورق کردم با فلفل دلمه

و آب مرغ ریختم تو ماهیتابه و قارچ و فلفل دلمه ریختم داخلش

 و شعله زیاد کردم بعد پختن و تمام شدن آب مرغ

مرغ ریختم با آویشن و پودر پاپریکا و نمک و فلفل و یک کوچولو پودر کاری

کف قالب با ۱ ق غ روغن برس زدم و بعد خمیر بعد ۲۰ دقیقه استراحت

کف قالب پهن کردم ۱ ق غ سس گوجه ریختم رو خمیر

و بعد مواد و بعد باز ۱ق غ سس گوجه داخل فر به مدت ۲۰ دقیقه

این مواد برای دو نفر که خیلی غذا میخورند بسه

و برای رژیمی ها برای ۴ نفر بسه

واوووووووووو عالی شد مزه اش

نوشتم دستورش که شما هم درست کنید

همزمان آلو سیب کیوی آلبالوهای آخر عمری ته یخچال

هم ریختم تو قابلمه بپزه تا لواشک درست کنم

دیشب من تا ساعت ۲ مشغول بودم

صبحم از ۸ که بیدار شدم تا الان داشتم ظرف میشستم

ناهار درست میکردم آشپزخانه و گاز میشستم

آخه ظرف لواشک سر رفت و گند زد به آشپزخانه و گاز

دیگه من غلط بکنم لواشک درست کنم

سالی یکبار این تصمیم میگیرم

و قشنگ هم میگم دفعه آخره باز سال بعد درست میکنم

خوب کمی هم رژیمی بگیم

عرضم به حضور شما

من تصمیم گرفتم برم دستگاه

چون بدنم با ورزش داره سفت میشه و این اصلا

در شرایط وزنی من خوب نیست

میخوام با دستگاه شل کنم و با ورزش سفت

اینجوری سایزم کم کنم

اما به یک مشکل خوردم

و اونم ماه رمضان هست

دستگاه که میگه ما ماه رمضان نیستیم

باشگاه هم میگه ورزش از ۵ تا ۷ یعنی اوج گرما

منم میدونم بدنم کم میاره

موندم چکار کنم

دو تا راه دارم

۱.بیخیال روزه و ماه رمضان بشم و برم باشگاه

۲.یکماه بیخیال ورزش بشم و روزه بگیرم

که خودم ۹۹ درصد گزینه دوم بیشتر میخوام

حالا شنبه با مربی ام صحبت میکنم ببینم چی پیش میاد

کم حرف بزنم برم کمی اتاقم مرتب کنم

ادامه مطلب بخونید

به درد من خیلی خورد و اطلاعاتم زیاد شد

 

گاهی با یک قطره،

لیوانی لبریز می شود.

گاهی با یک کلام

قلبی آسوده و آرام می گردد.


گاهی با یک کلمه،

يك انسان نابود می شود.

گاهی با یک بی مهری دلی می شکند

و....

مراقب بعضی یک ها باشیم

که در عین ناچیزی،

همه چیزند

ادامه نوشته

شبها موقع خواب هدفون میذارم تو گوشم

گاهی همراهش کتاب هم میخونم تا خوابم ببره

دیشب بین خواب و بیداری بودم که بابام صدام کرد

بدنم شل شد خیلی ترسیده بودم

رفتم پیشش دیدم داره سرفه میکنه

دیگه سریع براش آب آوردم گفت معده ام درد میکنه

دیگه براش خیار آوردم و مالشعیر آوردم با قرص معده

به اجبار بهش دادم تا بهتر شد

اما دیگه من خوابم نمی برد

همش بالا سرش بودم

فکر کنم ۶ صبح بود خوابم برد

و یکدفعه ۷.۲۰ بود که دیدم تمام بدنم آتیش گرفت

پشه نکبت عوضی تمام بدنم داشت سوراخ میکرد

هر چی گشتم پیداش نکردم

دیگه بیخیال خواب شدم و اومدم پای یو..تیوب

میخواستم ببینم عمل و دستگاهای لاغری

جدید آیا اومده و روش اونها ببینم

وای حالت تهوع شدید گرفتم از جراحی ها

یک فیلم هم دیدم از یک زن خیلی چاق

هیچی نشستیم مثل دیوانه ها پا به پای این زن چاق اشک ریختن

بعدم چند تا وبلاگ نظر گذاشتم

که اصلا نفهمیدم چی نوشتم

برای کی نظر گذاشتم

این پست گذاشتم برای معذرت خواهی

برای کسانی که براشون نظر گذاشتم

عذر میخوام اگر نامربوط نوشتم یا اصلا نظر اشتباه فرستادم

الان پاچه گیرم شدید

برم یک دوش بگیرم برم بیرون قدم بزنم

بازم معذرت

 

بخشیدن کسی آسان است،

اما اینکه بتوان دوباره به او اعتماد کرد،

داستان کاملا متفاوتی است.


ادامه نوشته

اماممم تولدت مبارک

فردا روز ۱۴ شعبان هست

من فردا وقت ندارم بیام برای تبریک تولد آقامون

فقط یک خواهش

شهرهای دیگه ارو نمیدونم

اما در این شهر هر قدم که برداری

شکلات شیرینی شربت میدن

بعضی ها که بیکار هستند شاید برای یکسالشون

جمع کنند

و واقعا گاهی اوقات میبینم که چجور لیوان شربت میگیرند

و از بس شربت خوردند

یک کوچولو میخورن و بعد شوت تو خیابان

اصراف شدید

واقعا واجب نیست اگر نذری هم دارید

به اجبار اون به کسانی بدید که از بس خوردند

راحت میریزند دور

در اطراف همه ما

در شهر همه ما

آسایشگاه پرورشگاه بیمارستان خانه سالمندان و حتی زندان ها و غیره

کسانی هستند که در یک چهار دیواری حبس هستند

نگاهشون به در اون ساختمان هست که یک نفر بیاد

و دلشون شاد کنه

خواهش میکنم اگر نذری هم دارید

به یاد این مراکز هم باشید

به جای اسراف

دلی را شاد کنید

واجب نیست خرج زیادی هم بکنید

با یک پاکت شکلات و یا یک جعبه شیرینی

خیلی راحت می تونید یک خنده به لب بیارید

 

کسانی که سوره واقعه خوندن و فردا روز آخر هست

التماس دعا از تمام آنها

پ.ن:اطلاع کلی از خودم

خوبم

وزن محترم استوپ کرده

بعد ۵ جلسه خصوصی باشگاه رفتن همه فهمیدن سایزم کم شده

۲.۳۰ تا ۳ ساعت که شاید کلا ۱۰ دقیقه استراحت کنم

خسته میشم اما از کاهش سایزم خوشحال

التماس دعا

 

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی...

نترس گردوی کوچک

آنچه سیاه می شود

روی تو نیست

دست آنهاست

ادامه نوشته